تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
خاض الدّحى و رواق اللّيل مسدول * * برق كما اهتزّ ماضى الحدّ مصقول
لشكر بركنارهاى آب روان شدند و او در زورق بهركجا كه قوّت كردندى او بدان موضع رفتى و به زخم تير كه چون قضا از هدف خطا نمىكرد ايشان را دور مىراند و كشتيها مىدواند برين جمله تا بفناكت آمد زنجيرى در ميان آب كشيده بودند تا كشتيها را حايل باشد بيك زخم برو زد و بگذشت و لشكرها از هردو طرف با او در جنگ تا بحدود جند و بارجليغ « 1 » رسيد « 2 » و خبر او چون بسمع الوش ايدى رسيد لشكر را بر هر دو طرف جيحون به چند جايگاه بداشت و بكشتيها پل بستند و عرّادها بركار كردند از ترصّد و ترقّب لشكر خبر يافت چون بكنار بارجليغ كنت « 3 » رسيد تيمّم « 4 » مفازه كرد از آب بيرون آمد و چون آتش برباد پايان روان شد و لشكر مغول نيز دمادم او روان شدند مىرفتند و او اثقال در پيش كرده بجنگ تخلّف مىنمود و چون مردان شمشيرزنان ميرفت چندانك بنه مسافت مىگرفت باز بر عقب روان مىشد چون چند روز برين نمط مكاوحت كرد و مردان او بيشتر كشته و مجروح و لشكر مغول روزبروز زيادت مىشد بنه ازو بازگرفتند او با معدودى چند بماند و برقرار تجلّد مىنمود و دست نمىداد چون آن چند كس كه با او بودند كشته شدند و او را سلاح نماند تنها با سه تير يكى شكسته بىپيگان « 5 » بود سه مغول بر عقب او مىرفتند بيك تير بىپيگان « 6 » كه گشاد داد يك مغول را به چشم كور كرد و دوى ديگر را گفت كه دو تير مانده است بعدد شما تير را دريغ ميدارم بصلاح كار شما آن نزديكترست كه بازگرديد و جان را نگاه داريد مغولان ازو بازگشتند و او بخوارزم رسيد و باز كار رزم بسيجيد و با جمعى بجانب شهر كنت « 7 » آمد و شحنهء كه در آنجا بود بكشت و بازگشت چون
هامش
( 1 ) ب : بارجليق ؟ ؟ ؟ ، د : بارخليغ ، ه : بارخليع كنت ، آ : بارجليع ، ( 2 ) اين كلمه را فقط در ب دارد ، ( 3 ) آ : بارحليع ؟ ؟ ؟ كنت ، ب : بارحليق كنت ، ج : بارخليع كيت ، د : بارخليغ كت ، ه : بارخليع كنت ، ( 4 ) آ ج د : بر تيمّم ، ( 5 - 6 ) اين حمله را در آ : ندارد ، ( 7 ) آ : كنت ؟ ؟ ؟ : ب : كنت ؟ ؟ ؟ ، ج : بارخليع كيت ، د : كت ، جامع التّواريخ ج 3 ص 76 : ينكى كنت ،