تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
تعرّض مىرسانند اگر اجازت يابم ايشان را جمع كنم و بمدد آن قوم معاونت و مظاهرت كورخان نمايم و سر از خطّ او نپيچم و تا ممكن باشد از اشارت او بدانچ فرمايد گردن نتابم بدين عشوه و خديعت كور خان را در چاه غرور افكند و بعدما كه او را تحف بسيار با لقب كوچلك خانى « 1 » هديّه داد مانند تير از كمان سخت بجست و چون آوازهء خروج كوچلك فايض شد در ميان لشكر قراختاى هركس كه به دو تعلّقى داشت بنزديك او روان شد و او تا بحدود ايميل « 2 » و قياليغ « 3 » رسيد توق تغان « 4 » كه او نيز امير مكريت « 5 » بود و بيشتر « 6 » از آوازهء صولت چنگز خان گريخته بودند « 7 » به دو پيوسته شده و خيلان او در هركجا كه بودند برو گرد آمدند و او بمواضع تاختن مىآورد و غارت مىكرد و ازين بر آن مىزد تا گروه او انبوه شدند و حشم و لشكر او بسيار و مستظهر گشتند و روى بكور خان نهاد و بر بلاد و نواحى او ميزد و مىگرفت و مىآمد و مىرفت و چون استيلاى سلطان بشنيد ايلچيان بنزديك سلطان متواتر كرد تا او از طرف غربى متوجّه كور خان شود و كوچلك از طرف شرقى و كور خان را در ميانه از ميانه بيرون كنند اگر سلطان بقهر و دفع سبقت يابد از مملكت او تا الماليغ « 8 » و كاشغر سلطان را مسلّم باشد و اگر كوچلك پيشتر دست برد و قراختاى از دست بردارد تا آب فناكت كوچلك را باشد و برين جمله مقرّر كردند و ميان ايشان مصالحت رفت برين قرار و از جانبين لشكر
هامش
( 1 ) « و پادشاهان ايشان را ( يعنى اقوام نايمان را ) در قديم الزّمان نام كوشلوك خان بودى و معنى كوشلوك پادشاه عظيم و قوىّ باشد » ( جامع التّواريخ طبع برزين ج 1 ص 137 ) ( 2 ) آ : ايميل ؟ ؟ ؟ ، د ه : ايمل ، ب : ايمل ، ج : ايميل ، ( 3 ) آ : قاليغ ؟ ؟ ؟ ، ب : قاق ؟ ؟ ؟ ، د : قناق ، ه : قياق ، ج : قوقاق ، ( 4 ) ب : توقان ؟ ؟ ؟ ، د : توق توقان ، ( 5 ) قوم مركيت : اگرچه بعض از مغولان مركيت را مركيت گويند مراد از هردو يكست همچنين قوم بكرين را كبرين ميخوانند ، و اين قوم لشكر بسيار و عظيم جنگى و قوىّ حال بوده‌اند و صنفى از مغول‌اند ( جامع التّواريخ طبع برزين ج 1 ص 90 ) ، ( 6 ) ب : پيشتر ، ( 7 ) ج : بود ، ( 8 ) ب د ه مىافزايد : و ختن ،