شدند و قبايل مغول قومى به اختيار و قومى باجبار مذلّل و مسخّر فرمان او شدند و مطيع و منقاد حكم او گشتند قبايل و اقوام مغول و نايمان و تمامت لشكرها بر پسران مذكور بخش كرد و ديگر پسران خردتر و برادران و خويشان هركس را از لشكرها نصيب تعيين كرد و بعد از آن در تشييد بناى موافقت و تمهيد قواعد الفت ميان ابنا و اخوان تحريض ميكرد و پيوسته تخم موافقت و مطابقت در سينهاى پسران و برادران و خويشان مىبكاشت « 1 » و نقش معاضدت و مساعدت در دلهاى ايشان مىنگاشت و بضرب امثال آن بنا را مستحكم مىگردانيد و آن قاعده را راسخ مىكرد روزى پسرانرا جمع كرد و يك تير از كيش بركشيد و آن را بشكست دو عدد گردانيد و آن را هم بشكست يكيك تير برمىافزود تا چند عدد شد از كسر آن زورآزمايان عاجز ماندند روى بپسران آورد و گفت مثل شماست تير ضعيف چون بياران مضاعف شود و هم پشت باشند مبارزان بر شكستن آن قادر نباشند و بعجز دست از آن بازمىدارند مادام كه ميان شما برادران مظاهرت ظاهر باشد و مساعدت « 2 » هريك بمساعدت ديگران قوىّ هرچند اصحاب شدّت و شوكت باشند ظفر نتوانند يافت و اگر از ميان شما يك كس سرور نباشد كه ديگر اخوان و اولاد و اعوان و اعضاد متابع راى و مطاوع فرمان او باشند مثل مار چند سر باشد كه شبى سرماى سخت افتاد خواستند تا در سوراخ خزند و دفع سرما كنند هر سر كه در سوراخ مىكرد سر ديگر منازعت مىنمود تا بدان سبب هلاك گشتند و آنك مار يك سر بود و دنبال بسيار در سوراخ رفت و دنبال و تمامت اعضا و اجزا را جاى داد و از صولت برودت خلاص يافتند و از اشباه اين نظاير بسيارست كه القا مىكردست تا آن سخنها و نصايح در ضماير ايشان مستقرّ شد و بعد از آن همان شيوه را ملتزم بودند و هرچند از روى ظاهر حكم و مملكت يك كس راست كه باسم خانيّت موسوم
هامش
( 1 ) ب ج د : مىكاشت ،
( 2 ) د : ساعد ،