مكاشفت او متعذّر بود پنداشت كه بمكر و كيد دفع او كند و بحيلت و غدر سرّى كه حقّ تعالى را در تقويت او بود منع كند اتّفاق كردند كه سحرگاهى كه چشمها بخواب خوش مكتحل باشد و خلايق بآسايش غافل بريشان شبيخون برند و خود را از آن انديشه بازرهانند مستعدّ و متشمّر كار گشتند و خواستند كه آن عزيمت بامضا رسانند چون بخت بيدار و دولت يار بود دو كودك از آن اونك خان بگريختند يكى كلك « 1 » و ديگر باده « 2 » و چنگز خان را از خبث عقيدت و رجس مكيدت ايشان خبر دادند چنگز خان هم در ساعت قوم و اهل را روان گردانيد و خانها را از جاى بجنبانيد بميعاد سحرگاهى چون بر خانها دوانيدند خانها تهى ديدند و هرچند درين موضع روايات مختلف است كه بعد از آن بازگشتند يا بر عقب برفتند امّا مخلص اين حكايت آنست كه اونك خان با قومى بسيار در طلب او برفت و چنگز خان با قومى اندك بود چشمهايست كه آن را بالجونه « 3 » گويند آنجا به يكديگر رسيدند و بسيار كوششها نمودند عاقبت چنگز خان با لشكر اندك اونك خان را با گروه انبوه منهزم گردانيد و غنيمت بسيار يافت و اين حال در شهور سنهء تسع و تسعين و خمسمايه واقع شد و در آن روز هر شخص كه مصاحب بود از وضيع تا شريف امير تا غلام و فرّاش و ستور دار از ترك تا تازيك تا هندو اسامى همه ثبت كردند و آن دو كودك را ترخان كرد و ترخان آن بود كه از همه مؤونات معاف بود و در هر لشكر كه باشد هر غنيمت كه يابند ايشان را مسلّم باشد و هرگاه كه خواهند در بارگاه بىاذن و دستورى درآيند و ايشان را لشكر و مرد داد و از چهار پاى و اولاق و تجمّلات چندانك در حدّ و حصر نيايد و فرمود تا
هامش
( 1 ) ب : كلل ،
( 2 ) آ : باده ؟ ؟ ؟ ، د : ماده ، ه : تازه ، و : تاده ، - نام اين دو نفر در جامع التّواريخ ( طبع برزين ج 2 ص 211 - 212 ) مكرّر قيشليق و باداى برده شده است ، و محتمل است كه اصل متن كسلك بوده و معلوم است كه بواسطهء مسامحهء نسّاخ « كلك » باسين كشيده به سهولت به « كلك » مشتبه مىشود ،
( 3 ) آ : بالجونه ، جامع التّواريخ طبع برزين ج 2 ص 215 : بالجيونه ،