با قراختاى و مطاوعت و متابعت كردن پادشاه جهانگير چنگز خان قتالمشقتا « 1 » و عمر اغول و تارباى « 2 » را به خدمت او فرستاد ايلچيان را اعزاز فرمودست و بمبادرت او به حضرت اشارت كرده امتثال فرمان او را مسابقت واجب داشت چون آنجا رسيد مواعيدى را كه بدان موعود بود مشاهده كرد و با سيورغاميشى بازگشت چون لشكر بجانب كوچلك در حركت آمد بمبادرت « 3 » ايدىقوت با مردان كار از نواحى ايغور فرمان رسيد امتثال امر را با سيصد مرد به خدمت او روان شد و مددها كرد چون از آن لشكر مراجعت نمود و « 4 » به حكم اجازت ملازم قوم و اهل و حشم بود تا چون چنگز خان بنفس خويش متوجّه بلاد سلطان محمّد شد فرمان رفت تا ديگرباره با لشكر خويش برنشيند چون پادشاهزادگان جغتاى و اوكتاى باستخلاص اترار عازم مقام شدند او نيز در خدمت ايشان بود چون اترار مستخلص گشت بار ديگر ترباى « 5 » و يستور « 6 » و غداق « 7 » با لشكر متوجّه وخش « 8 » و آن حدود شدند او را نيز در صحبت ايشان فرستاد و چون رايات خانى با مخيّم قديم رسيد و عزم تنكوت « 9 » فرمود او نيز از بيش باليغ به حكم فرمان با لشكر به خدمت روان شد اين خدمات پسنديده او را بمزيد عاطفت و فرط تربيت مخصوص فرمود و از دختران خويش يكى را نامزد او كرد ، سبب واقعهء چنگز خان « 10 » دختر در توقّف ماند و او با بيش باليغ آمد تا وقت آنك قاآن « 11 » بر تخت مملكت نشست التزام اشارت پدر را التون
هامش
( 1 ) كذا فى جامع التّواريخ طبع برزين ج 1 ص 164 ، - آ : قالمش ما ؟ ؟ ؟ ، ج : قتالمش ، ب : قاتلمش ؟ ؟ ؟ را ، د : قياملس فنا ، ه : مايلش قا ؟ ؟ ؟ ، و : يابلس قيا ،
( 2 ) كذا فى آ د ه ، ب : بارباى ؟ ؟ ؟ ، ج : بارتاى ، و : نارتاى ، جامع التّواريخ طبع برزين ج 1 ص 164 تاتارى ،
( 3 ) كذا فى ه ، و فى باقى النّسخ : مبادرت ،
( 4 ) كذا فى جميع النّسخ و گويا واو زايد است ،
( 5 ) آ ج : برباى ؟ ؟ ؟ ، د : تورتاى ، ب : ترماى ؟ ؟ ؟
( 6 ) كذا فى د ه ، آ ج :
سيور ، ب : يسنور ؟ ؟ ؟ ، جامع التّواريخ طبع برزين ج 1 ص 164 : بيسور ،
( 7 ) ب ه :
علاف ، ج : غلاف ، د : علاق ، برزين ج 1 ص 164 : علاف ،
( 8 ) ج و ب ( در حاشيه ) : نخشب ،
( 9 ) د : منكوت ، ه : تنكوب ؟ ؟ ؟ ، ج : ننكور ؟ ؟ ؟ ،
( 10 ) يعنى وفات چنگيز خان ،
( 11 ) يعنى اوكتاى قاآن ، و هروقت قاآن مطلق گويند منصرف بدوست ،