دفتر عرض را بدان منسوخ كردهاند و اصحاب و نوّاب آن را معزول تمامت خلايق را دهده كرده و از هر ده يك نفس را امير نه ديگر كرده و از ميان ده امير يك كس را امير صد نام نهاده و تمامت صدرا در زير فرمان او كرده و بدين نسبت تا هزار شود و بده هزار كشد اميرى نصب كرده و او را امير تومان خوانند و بدين قياس و نسق هر مصلحتى كه پيش آيد به مردى يا به چيزى احتياج افتد بامير تومان حوالت كنند اميران تومان باميران هزار برين قياس تا بامير ده رسد سويّتى راست هريك نفس چون يك نفس ديگر زحمت كشد هيچ تفاوت ننهند و ثروت و استظهار را اعتبار ننهند اگر ناگاه بلشكرى احتياج افتد حكم كنند كه چندين هزار بايد فلان ساعت آن روز يا شب بفلان موضع حاضر آيند لا يستأخرون ساعة و لا يستقدمون يك طرفة العين تقديم و تأخير نيفتد و انقياد و اذعان بحدّى كه امير صد هزار لشكر باشد و ميان او و خان مسافة المشرق و المغرب بمجرّد آنك سهوى كند يك سوار بفرستد تا بر آن جمله كه فرمان شده باشد تأديب او بكند اگر سر فرمان باشد بردارند و اگر زر خواهند بستانند نه چون ملوك ديگر كه مملوكى زر خريدهء ايشان كه خويشتن را ده اسب بر طويله ديد بانديشه با او سخن توان گفت تا بدان چه رسد اگر لشكرى را در تحت فرمان او كنند و او را ثروتى و استظهارى حاصل شود باز او را مصروف نتوانند كرد و بيشتر آن باشد كه خود بطغيان و عصيان بيرون آيند و هرگاه كه عزيمت دشمنى كنند يا دشمنى قصد ايشان كند ماهها و سالها بايد تا ترتيب لشكرى دهند و خزانهاى مالامال تا در وجه مواجب و اقطاعات ايشان بردارند « 1 » وقت استيفاى جرايات و رسوم بر مئين و الوف فزون باشند و هنگام مقابلت و مقاتلت صفوف سر بسر حشو باشند و هيچ كدام بميدان مبارزت بارز نشوند چنانك وقتى حساب راعيى كردند محاسب گفت چندين گوسفند باقى آمد راعى پرسيد كجا گفت در دفتر جواب داد از
هامش
( 1 ) كذا فى جميع النّسخ ، و لعلّه « پردازند »