تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
و اجداد چنگز خان سرور آن قبيله بوده‌اند و انتساب بدان دارند ، چنگز خان را نام تمرجين « 1 » بود تا وقتى كه بر ممالك ربع مسكون بسابقهء تقدير و حكم كن فيكون مستولى گشت و در آن وقت اونك « 2 » خان كه سرور قبايل كريت « 3 » و ساقيز « 4 » بود بقوّت و شوكت از قبايل ديگر بيشتر بود و بعدّت و ساز و عدد قوىّتر و در آن وقت قبايل مغول موافق نبودند و يكديگر را مطيع نه چون چنگز خان از مقام طفوليّت بدرجهء رجوليّت رسيد در اقتحام شيرى غرّان و در اصطدام شمشيرى برّان بود در قهر خصمان بأس و سياست او را مذاق زهر بود و در كسر شوكت هر صاحب دولتى خشونت و هيبت او را فعل دهر بهر وقتى سبب قرب جوار و دنوّ ديار بنزديك اونك خان تردّد مىكردى و ميان ايشان تودّدى بود اونك خان چون راى و رويّت و شجاعت و فرّ و هيبت او مىديد از صرامت و شهامت او تعجّب مىنمود و در تقديم و اكرام او مبالغت مىنمود روزبروز در رفع منزلت و محلّ او مىافزود تا تمامت مصالح جمهور به دو منوط شد و خيل و حشم او بواسطهء ضبط و سياست او مضبوط گشت پسران و برادران اونك خان و خاصّگيان و مقرّبان او از منزلت و قربت او حسد بردند و شبايك مكر بر ممرّ انتهاز فرصت انداختند و حبايل غدر بر تقبيح صورت او بساختند و در مكامن خلوات حديث استيلا و استعلاء او درمىدادند و سخن ميلان دلها بمطاوعت و متابعت او باز مىراندند و در صورت نيكخواهان آن معنى تازه ميكردند تا اونك خان نيز در كار او متّهم « 5 » شد و صلاح كار برو مبهم « 5 » گشت و در دلش خوف و هراس و سطوت و باس او متمكّن گشت چون نهارا و جهارا مكاوحت و
هامش
( 1 ) ب ج : تموجين ، ه : تمجين ، و : تمرچى ، ( 2 ) آ : اوئك ؟ ؟ ؟ ، ب و : آونك ، ( 3 ) ج د و : كرمت ؟ ؟ ؟ ، ( 4 ) مسيو بلوشه گويد قبيلهء ساقيز همان قبيلهء معروف نايمان است و « ساقيز » بتركى بمعنى عدد هشت است و « نايمان » به زبان مغولى نيز به همين معنى است و شايد شعب اين قبيله هشت بوده است ، انتهى ، - آ : ساقير ؟ ؟ ؟ ، د و : ساقير ، ( 5 - 5 ) اين جمله در آ ج موجود نيست ،