تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
ترتيب لشكر و شيران تا گرسنه نباشند شكار نكنند و قصد هيچ جانور نكنند و در امثال عجم چنين است كه از سگ سير شكار نيايد و گفته‌اند اجع « 1 » كلبك يتبعك و كدام لشكر در عالم چون لشكر مغول تواند بود هنگام كار در غلبه و اقتحام سباع ضارى اندر شكار و در ايّام امن و فراغت گوسفندان با شير و پشم و منافع بسيار در حالات و علّات « 2 » بأس « 3 » و نوش « 4 » از مباينت و مخالفت نفوس فارغ باشند ، لشكرى اندر شيوهء رعيّت كه احتمال صنوف مؤن كنند و بر اداى آنچ بريشان حكم كنند از قوبجور و عوارضات و اخراجات صادر و وارد و ترتيب يام و اولاغ و علوفات ضجرت نكنند ، رعيّتى اندر زىّ لشكر كه وقت كار از خرد تا بزرگ شريف تا وضيع همه شمشيرزن و تيرانداز و نيزه‌گذار باشند بهر نوع كه وقت اقتضاى آن كند استقبال آن كنند و بهروقت كه انديشهء قتال دشمنى يا قصد ياغيى در پيش آيد هرچ در آن مصلحت به كار خواهد آمد از مختلفات سلاحها و آلات ديگر تا درفش و سوزن و حبال و مراكب و حمولات از براذين و جمال تعيين كنند تا به نسبت دهه و صده هركس نصيبهء خويش ترتيب سازند « 5 » و روز عرض آلات را نيز بنمايند و اگر اندكى در بايد برآن مؤاخذت بليغ نمايند و تأديب عنيف كنند و باز آنك « 6 » در عين كارزار باشند هرچ به كار آيد از انواع اخراجات هم ازيشان ترتيب سازند و زنان و كسان ايشان كه در بنه و خانه مانده باشند مؤونتى كه بوقت حضور مىداده باشند برقرار باشد تا بحدّى كه اگر كارى اوفتد كه نصيب آن يك نفس بيكار « 7 » نفسى « 8 » باشد و مرد حاضر نه آن زن « 9 » بنفس خود بيرون آيد و آن مصلحت كفايت كند ، و عرض‌گه و شمار لشكر را وضعى ساخته‌اند كه
هامش
( 1 ) آ : اشبع ، ( 2 ) العلّات بالكسر الحالات المختلفه و الشّؤون المتنوعّة ( تاج ) ، - ب : غلوات ، ه : غلات ، ( 3 ) ب : ناز ، ( 4 ) ج ه : بؤس ، د : لوس ، ( 5 ) ب ج : سازد ، ( 6 ) يعنى با آنكه ، و مصنّف درين كتاب همه‌جا بجاى با آنكه « باز آنك » استعمال مىكند ، ( 7 ) آ ج : بيكار ؟ ؟ ؟ ، د ه : به كار ؟ ؟ ؟ ، ( 8 ) آ ج : نفس ، و : نفيسى ، د : مردى ، ( 9 ) آ : آن كس ،