از مكامن گشاده شوند » يعنى آيين نماز ( ص 35 س 1 - 2 ) ، و نظاير آن در اين كتاب بسيار است « 1 » و در نسخ جديده همهجا اين كلمه را به « آيين » تصحيح كردهاند ،
10 - مقدّمه ، بمعنى سابق و پيش از اين ، مثال : « و چون راندگان لشكر او كوچلك و توق تغان بر پيش بودند بكفايت عيث و فساد ايشان لشكر فرستاد چنانك در مقدمه ذكر آن مثبت است » يعنى سابقا و پيش از اين ( ص 62 س 4 - 6 ) ، و مقصود مقدّمهء كتاب نيست چه حكايت مشار اليها بلافاصله قبل از اين فصل مذكور است و در مقدّمهء كتاب اصلا اثرى از اين فقره نيست ، مثال ديگر : « چون در ايّام سلطان تكش سبب ملك عراق منازعتى افتاده بود و تكش لشكر بغداد را منهزم كرده و وزير را كشته چنانك ذكر آن در مقدّمه نوشته آمده است » ( آ ورق
a
92 ) ، يعنى سابقا و پيش از اين نه در مقدّمهء كتاب چه در آنجا اصلا ذكرى از اين مقوله نيست ،
11 - ارجاع ضمير جمع بادات عموم « هر » و « هركس » ، مثال :
« هر امير استكثار اطلاق مواجب را بنام گويند چندين مرد دارم » يعنى گويد ( ص 24 س 1 - 2 ) ، - « هركس كه آن مجلس را . . . مشاهده مىكردند از غايت اعجاب مىگفتند الخ » ( ص 148 س 15 - 17 ) ، - « هركس از اماكن خود در حركت آمدند » ( ص 155 س 6 ) ، - « و هركس در آن شيوه فصلى بپرداختند » ( ص 157 س 10 ) ، - « هركس كه در خدمت او حاضر بودند الخ » ( ص 174 س 18 - 19 ) ، - « و هركس ايلچيان بجوانب روان كردند و . . . تعلّق مىساختند » ( ص 199 س 6 - 7 ) ،
12 - افراد فعل معطوف بفعل جمع مغايب ، مثال : « هر ديهى را چند نوبت كشش و غارت كردند و سالها آن تشويش برداشت » يعنى
هامش
( 1 ) از جمله رجوع كنيد بص 149 س 8 ، ص 195 س 17 ، ص 197 س 18 ، ص 211 س 4 ،