عصر در جميع نواحى فارسى زبان تعميم نداشته آنست كه شمس الدّين محمّد ابن قيس الرّازى در كتاب المعجم فى معايير اشعار العجم كه در حدود سنهء 630 تأليف شده گويد « 1 » : - « و در زبان اهل غزنين و بلخ و ماوراء النّهر ذال معجمه نيست و جمله دالات مهمله در لفظ آرند چنانك گفتهاند :
از دور چو بينى مرا بدارى * * پيش رخ رخشنده دست عمدا
چون رنگ شراب از پياله گردد * * رنگ رخت از پشت دست پيدا »
و از اين تعبير « در لفظ آرند » بطور وضوح معلوم مىشود كه غير اهالى غزنين و بلخ و ماوراء النّهر از بلاد فارسى زبان ذالهاى فارسى را در آن ازمنه هنوز حقيقة ذال معجمه تلفّظ ميكردهاند نه آنكه بنابر يك قاعدهء شعرى يا يك مواضعهء رسم الخطّى مانند الحاق واو بكلمهء عمرو يا الف بعد از واو جمع مثلا چنان كه بعضى توهّم كردهاند فقط در كتابت ذال با نقطه مىنوشتهاند ولى در تلفّظ دال مهمله ميخواندهاند ، لكن تلفّظ ايشان بذال چگونه بوده شبيه بذال عربى يا زاى عربى يا صوت مخصوص ديگرى درست معلوم نيست ولى ظاهرا اشبه اشياء بوده است بذال عربى بدلايل عديده كه خوض در آن از حوصلهء اين ديباچه بيرون است از جمله آنكه جميع اين نوع كلمات را كه مشتمل بر ذال فارسى بوده و از قديم در كلمات عرب داخل شده عرب ذال معجمهء فارسى را دائما و در جميع موارد بذال معجمهء عربى تعريب يا تعبير كرده است مانند استاذ و باذام و زمرّذ و بسّذ و جهبذ و شوذر ( چادر ) و شاذروان و غيرها در اسماء اجناس ، و همذان و بغداذ و قباذ ، و خرداذبه و غيرها در اسماء اعلام ، و اگر نه آن بودى كه ايرانيان اين حرف را مانند ذال معجمهء عربى يا اشبه اشياء بدان تلفّظ ميكردهاند نه بدال مهمله كه تلفّظ كنونى ايران است اين تعريب بذال معجمه دليلى نداشتى چه خود دال مهمله بر زبان عرب ثقيل نيست و در كلام عرب بىشمار است و علّت مخصوص ديگرى نيز تصوّر
هامش
( 1 ) كتاب المعجم فى معايير اشعار العجم طبع پروفسور برون و راقم سطور ص 192 ،