را به مهر قبول موشّح ساختند . قوّت ناميه كه اوقات خود را صرف شيوهء تربيت نموده در اين علم « 1 » علم است ، از دربار الهى به خدمت پرورش آن مطرح لمعات قدس معين گرديد .
چون هر اندامى را لباس خاصّى مىباشد به جاى عقل هيولائى كسوت عقل مستفاد به آن واقف دقايق آگاهى عنايت شد . و در سايهء خالق مهربان كه عبارت از وجود حقانيت سرشت نوّاب خاقان رضوان مكانى بوده باشد در آغوش آسودگى مىبود تا آنكه « 2 » در هودج مهد ، مسافت اقليم رضاع را طى كرده در گلشن صبى « 3 » استشمام روايح عطوفت از كلام گوهر نظام نوّاب خاقان « 4 » رضوان مكان مىنمود و به شفقتهاى گوناگون از حد و حصر افزون « 5 » اختصاص مىيافت و چون بارقهء عنايت ازلى از ناصيهء احوال اين خديو خداشناس ظاهر بود ، پيوسته نوّاب خاقانى را به اشارهء « 6 » ملهم غيبى بر زبان الهام ترجمان مىگذشت كه عن قريب امور سلطنت و تاجدارى را به شاهزادهء والاتبار تفويض نموده خود به شغل عبادت كه عادت دل خداشناس است اشتغال خواهم نمود و جمعى از طرز دانان محفل انس و مجتهدان « 7 » مسائل آداب را مقرر فرمودند كه همواره ملتزم ركاب اقبال اعليحضرت ظلّ اللّهى « 8 » بوده هم به نگاهبانى آن مردم « 9 » ديدهء ملك و ملت قيام نمايند و هم در نفاذ امر و حصول مرام آن حضرت سعى ، موفور به تقديم رسانند و از آنجا كه منتهيان را در بدايت حال ممارست امورى كه به آن « 10 » فايض مىگردند از لوازم است ، طبع همايون اعليحضرت ظلّ اللّهى « 11 » راغب به سير و شكار مىبود ، چه در نظر كارآگاهان « 12 » عوالم ملك و ملت صفحهء « 13 » صحراى « 14 » شكار لوح تعليم امور پادشاهى و كيفيت بست و گشاد آن به عنوان جزئى « 15 » منظور ديدهء آگاهى است حكم بر اطلاق جوارح « 16 » شكارى كردن نشانى است از رهانيدن گرفتاران مبتلا و
هامش
( 1 ) . ده : غلم .
( 2 ) . د : - « تا آنكه »
( 3 ) . م : صبر . مج : ضيى .
( 4 ) . ده : - « خاقان »
( 5 ) . مج : بيرون .
( 6 ) . د : اشارت
( 7 ) . مج : مجتهدين .
( 8 ) . ل ، م ، مج ، مر : الهى .
( 9 ) . د ، مج : مردمك .
( 10 ) . م : بدان .
( 11 ) . ل ، م ، مج ، مر : الهى .
( 12 ) . م : آگهان .
( 13 ) . د ، مج : صحيفهء .
( 14 ) . د : - « صحرا »
( 15 ) . ده ، ل ، م ، مر : خوبى
( 16 ) . ل ، م : مهراوج .