تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 797

مساهمون:

ص٧٩٧

4 ) نمايهء اشعار

« الف »
نمايد فلك آنچنان زين بنا * كه از سرو بارى فتد زير پا : 648 فكندى شهنشاه كشورگشا * بهر چوبه تيرى گرازى ز پا : 468 شهى كس نديدست چون شاه ما * كه هستند شاهان به بزمش به پا : 469 عجب نيست كز فيض نشو و نما * ازان كوه چون سبزه رويد صدا : 458 ز جوش گل از بس درو نيست جا * نيايد از آن كوه بيرون صدا : 456 سرشتند از آب گوهر ترا * از آن دارد افلاك بر سر ترا : 647 چو خط دلبران بالانده خط را * كه باليدن الف سازد نقط را : 701 گفته‌اند آفت همسايه به همسايه رسد * از گريبان چه زيان‌ها كه نشد دامان را : 273 زبانى سرا پا گلو در صدا * سراپا يك انگشت مشكل گشا : 462 گويى از شاخهاى مهر ضيا * دست موسى بلند شد به دعا : 547 چه گويم ز سيرابى آن هوا * كه از وى چو گوهر درخشد صفا : 456 چو بنمود اين حوض كوثر لقا * سيه روز گرديد آب بقا : 649 مصطفى پادشاه هر دو سرا * آفتاب جهان عزّ و علا : 711 اى حيرت صفات تو بند زبان ما * انگشت حيرتست زبان در دهان ما : 3 ببر رخت گلبندى از جامه‌ها * چو پيراهن دلبران تن نما : 648 گر كند بدرقهء لطف تو همراهى ما * چرخ بر دوش كشد غاشيهء شاهى ما : 636 دل درياچه‌اش از عكس گلها * بود رنگين‌تر از باغ تمنّا : 702 ز مستى پرفشان گرديده يك جا * تذرو ساغر و طاو [ و ] س مينا : 671 در آن خلد برين گرديده پيدا * ز مينا شمع و از آيينه مينا : 671 نمودى سپاه سعادت لوا * گلستانى از پرچم نيزها : 445 چون قدمش بست به محمل درا * اول از او ماند به فرسنگها : 2
« ب »
بر آن تند بالا ، شه كامياب * نمودى چو از آسمان آفتاب : 459 به دامانش بود درياچهء آب * كه همچون موج از و عقل است بيتاب : 702 به كف تيغشان بود يك قطره آب * كه چون سيل كردى جهان را خراب : 470
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 797 | ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى / سيد سعيد مير محمد صادق