در برهانپور وفات يافت . داراشكوه نخستين پسر خانواده بود . اجداد مادرش ايرانى بودند . جد ايشان غياث الدين تهرانى ملقب به اعتماد الدوله از ايران به هند مهاجرت نمودند و در هند كارش بالا گرفت تا آن جا كه پسرش ميرزا ابو الحسن ملقب به آصف خان و يمين الدوله مشهور به آصف حاجى شد و دخترش نورجهان بيگم به عقد ازدواج نور الدين جهانگير پادشاه هند درآمد و ملكه هندوستان شد . دختر ميرزا ابو الحسن همين ارجمند بانو است كه زن شاه جهان بود و داراشكوه در چنين خاندانى پرورش يافت و از محضر استادان آن روزگار بهره برد از همان ابتدا علاوه بر دانشهاى معمول زمان به عرفان و تصوف و افكار مذهبى و مباحث الهى توجه داشت .
وى درين راه چنان شيفته بود كه نه پرواى مقام و شئون سلطنت مىكرد نه از انتقاد تنگ نظران مىهراسيد .
وى در سال 1042 با دختر عموى خود نادره بيگم ازدواج كرد و دخترى بنام پاك نهاد بيگم يافت ( 1051 ) و سه پسر به نامهاى سليمان شكوه ( 1044 ) و ممتاز شكوه ( 1053 ) و سپهر شكوه .
داراشكوه سخت مورد علاقه و توجه پدر بود و از جانب وى هر روز عنايتى تازه و منصبى و الا مىيافت و عنوان وليعهدى داشت . حتى شاه جهان او را پس از مراجعت از كابل شاه بلند اقبال مىخواند . اين همه توجه پدر موجب شد كه اولا دارشكوه از پايتخت و از دسترس پدر بيرون نرود و در نتيجه تجربه نياموزد و سرد و گرم روزگار نچشد و به رموز كار سياست و دقايق امر سلطنت آشنا نشود و ثانيا مورد رشك و حسد برادران غيور خويش مرادبخش ، شجاع الدين و اورنگ زيب قرار گيرد .
همين كه شاه جهان در هفتم ذى الحجه سال 1068 در دهلى بر بستر بيمارى افتاد و خبر بيمارى سخت وى به همهجا رسيد محمّد مرادبخش ، محمّد اورنگ زيب و محمّد شجاع الدين سر به دشمنى برداشتند . هر چند كه شجاع الدين از سليمان شكوه شكست خورد ، ولى مرادبخش و اورنگ زيب با يكديگر متحد شدند و به جنگ با داراشكوه كمر بستند . داراشكوه اهل دفتر و كتاب و دانش و انديشه بود نه مرد توپ و تفنگ و آشوب و جنگ ، ازين روى در جنگ با برادران شكست خورد و به لاهور گريخت
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 770
مساهمون: ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى
ص٧٧٠