زودى در دل شاه جاى گرفت و خود را محبوب القلوب همهء رجال دربار ساخت ، به همهء آنها فوق العاده احترام مىكرد و به كارهاى آنها مداخله نمىنمود و اگر نسبت به كسى كينه و عداوتى هم پيدا مىكرد ، ظاهر نمىساخت و فكر انتقام را در خاطر خود پنهان مىنمود . پس از فوت خليفه سلطان در 1064 ، شاه منصب او را به محمّد بيگ داد و وى را اعتماد الدوله نمود .
محمّد بيگ علاقهء مفرطى به كشف معادن داشت و چندسالى بود كه در ميان مردم شهرت داشت كه اگر جبال جنوب غربى اصفهان را كه تا شهر هشت نه لبو مسافت دارد كاوش نمايند ، طلا نقره و مس پيدا خواهند كرد . اعتماد الدوله پس از آنكه از كشف معادن طلا و نقره مأيوس شد به كشف معدن مس پرداخت ، كه در تمام مملكت زياد به مصرف مىرسيد و در ضمن استخراج مس ، منفعت ديگرى هم حاصل كردند ، زيرا در معدن مس رگهء لاجورد كشف نمودند . وى كه عقل كنجكاوش آنى از خيال كشفيات جديد نمىآسود در ايران طلق هم پيدا كرد كه از بهترين و مهمترين كشفيات او بود .
همانطور كه در پيش گذشت وى پيوسته در پيش شاه در كمال تقرب بود و همهء اشخاص را كه مخالف ميل او بودند از دربار دور كرد . وى در مدت صدارتش انتقام خود را از ديوان بيگى ، ميرقاسم بيگ داروغه ، ميرزا هادى وزير فارس و خان ايروان به دسايس مختلف گرفت ، اما يك نفر از مقربين شاه باقى مانده بود كه شاه خيلى او را دوست مىداشت و براى محمّد بيگ تبعيد او آسان نبود و او كسى جز شخص ميرشكارباشى نبود . محمّد بيگ او را به بهانهء دفع انقلاب گرجستان از مقرّ سلطنت دور ساخته و زمينه را براى انجام مقاصد خويش بلامنازع ساخت . قوللر آقاسى پس از رسيدن به محل مأموريت متوجه شد كه اين دروغى بيش نبوده و مكرر براى شاه نامه مىنوشت و اجازه مرخصى مىخواست ولى محمّد بيگ نمىگذاشت عرايض او به عرض شاه رسد ، تا آنكه نيمه شبى خود را به دربار رسانيده و عريضه را تقديم داشت ، شاه كه متوجه كار خود سرانهء محمّد بيگ شده بود او را به ناظر كل سپرد كه محبوسش دارد و بعد از سه روز با اطفال و عيالش به قم تبعيد نمود . « 1 »
هامش
( 1 ) . تاورنيه ، ژان باتيست ، سفرنامهء تاورنيه ، ابو طالب نورى ، انتشارات تأييد اصفهان ، بى تا ص 541 ، 543 ، 544 ، 555 ، 557 .