مرشد داراشكوه بود .
مجمع البحرين ( 1065 ) در جمع گفتهها و انديشههاى ديانت اسلام و آيين هندوان .
سر اكبر يا سر الاسرار كه ترجمهء پنجاه اوپانيشاد است از متن سانسكريت . « 1 »
دوستگانى :
دوستگانى به معنى دوستكام است چه در فارسى ميم به نون تبديل مىشود . در اينجا مقصود پيالهاى است كه به ياد دوستان خورند يا از مجلس خود براى او فرستند .
سنايى :
شده از عدل شاه ملك پناه * گرگ با ميش دوستگانى خواه
عبد الواسع جبلى :
چو در مجلس او ، تو حاضر نبودى * فرستاد نزديك تو دوستگانى
اخبار قاآنى :
منظور اوكتاقاآن فرزند چنگيز است كه از كثرت بذل و بخشش و اصلاح خرابيهاى پدر ، شهرت به حاتم آخر زمان پيدا كرده بود .
محمّد بيگ :
محمّد بيگ از اهالى تبريز و پسر خياطى بود كه پدرش او را به تحصيل تشويق فراوان كرده بود . عقل تند و تيزى داشت و طبعا مايل به كارهاى خوب بود . با اينكه نژادى پست داشت ، اقبال باوى مساعدت كرد و به منصب معير باشى نايل شد كه رياست ضرابخانههاى مملكت با او بود . اگرچه صاحب اين شغل و منصب حق عضويت دار الشوارى پادشاهى را ندارد ، اما محمّد بيگ به علت صفات حسنه و اخلاق پسنديده در مجامع مختلف راه داشت و همه او را دوست مىداشتند ، به همين جهت به زودى داراى مناصب عالى مملكتى شد .
محمّد على بيگ ناظر كبير كه تازه مرده بود ، شاه منصب او را به محمّد بيگ داد و او به
هامش
( 1 ) . عبد الحسين ، نوائى - اسناد و مكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ه ق ) صص 158 - 160 .