ولى اورنگ زيب به دنبال وى شتافت . در همين روزها بود كه اورنگ زيب به نيرنگ و دروغ بر مرادبخش دست يافت و او را به يكى از قلاع هندوستان فرستاد جنگ دوم بين اورنگ زيب و داراشكوه در اجمير روى داد . اين بار نيز داراشكوه شكست خورد و بر آن شد كه به ايران پناهنده شود . ( جمادى الثانى 1069 ه ) اما در همين روزهاى بدبختى ، زنش نادره بيگم نيز درگذشت و داراشكوه كه طبعى حساس داشت چنان از اين حادثه دست و پاى خويش را گم كرد كه بدون توجه به وضع خويش جنازهء زنش را بر حسب وصيت او به لاهور فرستاد و فرصت فرار از دست داد و هنگامى كه خواست به سوى ايران حركت كند ملك جيون ناجوانمردانه وى و سليمان شكوه را گرفته تسليم گماشتگان اورنگزيب كرد . در نيمهء ذى الحجه همان سال به فرمان اورنگ زيب داراشكوه و فرزندش سليمان شكوه را در زنجير ، سوار فيل مادهاى به دهلى آوردند و در 21 ذى الحجه وى را به فتواى فقها به تهمت آنكه تصوف را بدنام كرد و كار به الحاد و كفر رساند سر بريدند .
به قولى در شب پنج شنبه 22 ذى الحجه در سياهى شب دژخيمان اورنگ زيب به زندگى او پايان دادند و جسد بى سر او را با همان لباسى كه بر تن داشت زير گنبد مقبرهء همايون شاه در كنار شاهزاده مراد و شاهزاده دانيال پسران اكبر شاه به خاك سپردند ، جسدش را به نام اين كه از دين اسلام خارج شده بود غسل نكردند اما او را در كنار مسلمانان دفن نمودند .
اين شاهزادهء دانشمند كه به تهمت بى دينى بدون محاكمه و دفاع از نظريات خود به قتل رسيد در زمينهء تاريخ اسلام و فلسفه اسلامى آثار ارزندهاى از خود باقى گذاشته است و از آن جمله : سفينة الاوليا كه نخستين كتاب اوست در شرح حيات پيغمبر اسلام و خلفاى راشدين و ائمهء اثنى عشر و ائمهء چهارگانهء اهل سنت و همچنين تراجم سلسلهء جنيديه و قادريه و نقشبنديه و چشتيه و كبرويه و سهرورديه و مشايخ متفرقهء صوفيه همراه با شرح حال زنان و دختران پيغمبر اكرم ( ص ) و زنان عارفه و صالحه .
سكينة الاوليا كه در سال 1052 تأليف شده در شرح زندگانى صوفى معروف شيخ عبد القادر گيلانى و زندگى ميانجو و ملاشاه و ساير مريدان و خلفاى ميانجو كه معلم و
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 771
مساهمون: ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى
ص٧٧١