ناهنجار مرتضى قليخان « 1 » قورچى باشى قاجار مكرر به مسامع جاه و جلال رسيده ، شعلهء تيغ قيامت لهب ياسا « 2 » تشنهء خون آن مدبر بداختر گرديده بود . در اين اوقات حسين قلى خان شاملو قورچى شمشير و عباسقلى بيگ استاجلو قورچى تير و كمان و زينل سلطان ايشيك آقاسى ايگرمى دورت « 3 » را مأمور فرمودند كه سر آن بى سعادت كج انديش را از تن جدا ساخته « 4 » به نظر « 5 » انور رسانند و يساقچى باشى در در كشيكخانه كه امرا و بندگان اجتماع داشتند ، بدين امر قيام نموده اموال و اسباب و املاك و مايعرف او به ديوان اعلى منسوب گشته مقرر گرديد كه ميرحاكم بيگ ايشيك آقاسى حرم عليّه عاليه « 6 » روانهء دار السلطنهء تبريز شده مصطفى قلى ولد او را گرفته به درگاه جهان پناه فرستد و اموال و اسباب او را « 7 » ضبط نموده تا تعيين حاكم جهت دار السلطنهء مزبور به حفظ و حراست و ضبط و ربط امور آنجا قيام نمايد و عليقلى « 8 » يساول صحبت و مهديقلى خان ولدان او را كه در درگاه جهان پناه بودند مقرر شد كه روانهء قلعهء كلاب « 9 » نمايند و بعد از آنكه ميرحاكم بيگ ، مصطفى قلى را محبوس ساخته روانهء درگاه جهان پناه نموده بود « 10 » ، مقرر شد كه او را به قلعهء الموت برند « 11 » و موكب مسعود روانهء بلدهء طهران گرديد .
مسلمان شدن ارجيل خان و اميلاخور « 12 »
چون چراغ ابد فروغ اين دولت و الا پيوسته گم گشتگان باديهء جهالت « 13 » را به منهل عذب ايمان ايقان « 14 » هدايت مىنمايد ، در اين وقت ارجيل خان و گيوبيگ اميلاخور گرجستان به رهنمايى آن نور هدايت ، فروغ مهتدى گشته قدم در شاهراه مذهب حق ائمهء اثنى عشر « 15 » گذاشتند و از خلوص عقيدت ، متوج « 16 » به تاج [ گ 305 آ ] ايمان و ملبس به لباس ايقان گشتند و به نيروى چاكرى اين آستان كه خاك مراد
هامش
( 1 ) . اساس : - « خان » .
( 2 ) . م : - « ياسا » .
( 3 ) . مر : دورب .
( 4 ) . اساس ، ل ، م : - « ساخته » .
( 5 ) . ده : نظير .
( 6 ) . مر : - « عاليه » .
( 7 ) . ده ، مر : + كه در دار السلطنهء تبريز باشد .
( 8 ) . مر : + بيگ .
( 9 ) . ده : كلات .
( 10 ) . م ، مر : - « بود » .
( 11 ) . م : - « برند » .
( 12 ) . م : ميرآخور .
( 13 ) . د : + و ظلالت . مر : + و ظلال .
( 14 ) . ده : القان .
( 15 ) . مر : + سلام اللّه عليهم .
( 16 ) . ل : - « متوج » .