مرحمت پناه مهدى قلى خان شاملو ايشيك آقاسى باشى حاكم رى را به سبب عرض مرض و امتداد زمان بيمارى ، قدرت سوارى « 1 » و همراهى موكب همايون نبود رخصت حاصل نموده پيشتر متوجه گرديد و بعد از ورود « 2 » بلدهء سارى به فرمان حضرت بارى در بيداى عدم متوارى گرديد و بعد از ورود موكب قيامت شكوه به فيروزكوه ، اغورلو خان ولد او « 3 » به منصب والاى والد سربلندى يافت [ گ 303 ب ] و منصب عظيم القدر و رفيع الشأن قوللر آقاسى گرى به جمشيد خان مفوض گرديد و چون به عرض اقدس رسيد كه شوارع فيروزكوه الى چمن لار را به علت ضيق طرق و تنگى شوارع و قلّت آذوقه ، گنجايى نزول و مرور اردوى همايون كه اعداد آحاد آن زياده از چند و چون است ، نيست « 4 » بنابر اين امر همايون نفاذ يافت كه سواى هميشه كشيك ، باقى عساكر نصرت مآثر و احمال و اثقال « 5 » خدمه و اسباب « 6 » هريك از امرا و بندگان متوجه ساير محال شده جمعى را كه به سبب كارسازى در اردوى معلى بوده باشند مرخص سازند كه به اوطان و ساير محال رفته بعد از آنكه اعلام نصرت فرجام از چمن لار متوجه ساير محال شود به جهت انجام مهام خود به پايهء سرير معلى حاضر گردند و رايات نصرت آيات متوجه چمن لار گرديد .
قضيهء عزل صفى قلى بيگ ناظر بيوتات
صفى قلى بيگ ناظر بيوتات كه از زمرهء باريافتگان بساط قرب و عزّت انتظام داشت در عرض ايّام داخل « 7 » كه راتق و فاتق امور جمهور بود پيوسته به مقتضاى حرص و آز و دلبستگى مشتهيات سراى مجاز با متغلبه « 8 » دست يكى داشت در ضبط ماليات ديوانى و صرفه « 9 » و غيظ كه لازم مباشرين اين امر جليل الشأن بوده باشد ، مبالاتى كه لازم باشد نمىنمود و اين معنى به كرّات بر مرآت ضمير منير بيضا نضير پرتو وضوح افكنده ، به دست مروت عنان دارى توسن مؤاخذه و بازخواست مىنمود و در اين اوقات به فحواى
لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ
« 10 » شعلهء غضب جهانسوز
هامش
( 1 ) . م : - « سوارى » .
( 2 ) . م : ورد .
( 3 ) . ده : مهديقلى خان .
( 4 ) . ل : - « نيست » . م : ندارد .
( 5 ) . ده : + و زوايد .
( 6 ) . م : - « و اسباب » .
( 7 ) . م : - « داخل » .
( 8 ) . م : متقلبه .
( 9 ) . ل : سرفه .
( 10 ) . قرآن كريم : 13 / 38