پادشاهى در التهاب آمده ، فرمان قضا جريان به مؤاخذه و مصادرهء او صدور يافت [ و ] اغورلو خان ايشيك آقاسى باشى شاملو به اين خدمت مأمور گرديد و حسب الامر ، مشاراليه را « 1 » محبوس ساخته روانهء قلعه كلاب نمود و اموال و اسباب و املاك او در حيطهء ضبط درآمده ، سولان قلى بيگ استاجلو قاپوچى باشى بدان امر معيّن گشت « 2 » و اين خدمت جليل القدر به مقصود بيگ سفرهچى باشى ولد خلف بيگ تفويض يافت و فتحعلى بيگ ولد مقصود بيگ در عوض والد به رتبهء سفرهچى باشيگرى ارتقا نمود .
فوت خاندانقلى خان حاكم فراه و تعيين محمّد على خان افشار
چون وديعت حيات هر فردى از افراد سپردنى و زهر ناگوار نيستى « 3 » به ناچار خوردنى است ، [ گ 304 آ ] مركب حيات خاندانقلى خان « 4 » حاكم فراه در سنگلاخ اعراض و امراض به سر « 5 » درآمده ، طاير حياتش از قفس بدن پرواز نمود و محمّد على خان افشار ولد قاسم خان را ازهار مراد بر شاخسار « 6 » حصول شكفته ، منظور نظر عنايت شاهنشاهى گشت و به رتبهء ايالت الكاى فراه سربلند گرديد و هم در اين ايّام رضا قلى بيگ قاجار برادرزادهء عباسقلى خان بيگلربيگى ايروان به منصب دوات دارى مهر انگشتر مبارك و محمّد حسين بيگ به خدمت مشعلدار باشيگرى در عوض مهدى قلى بيگ « 7 » عمّ خود ممتاز گشت .
شرح قضايايى « 8 » كه در ايّام توقف چمن لار وقوع يافت « 9 »
در اوقاتى كه چمن دلگشاى خلد آثار لار كه منبت ازهار و دار السّرور هواى مسرّت فزاى « 10 » بهار است ، مقرّ رايات « 11 » نصرت آيات بود ، پيوسته طبع اقدس « 12 » و ضمير مقدس « 13 » از متنزهات آنجا گلهاى كاميابى مىچيدند و گاهى لذّت به آب
هامش
( 1 ) . مر : + مقيد .
( 2 ) . مر : گرديد .
( 3 ) . م : هستى .
( 4 ) . مر : + ذو القدر .
( 5 ) . م : - « به سر » .
( 6 ) . م : شاخصار .
( 7 ) . مر : - « مهدى قلى بيگ » .
( 8 ) . م ، مر : قضاياى .
( 9 ) . مر : - « وقوع يافت » .
( 10 ) . ده : فضاى .
( 11 ) . م : مقرر آيات .
( 12 ) . ده ، مر : مقدس .
( 13 ) . ده ، مر : اقدس .