مشتمل بر اظهار بندگى ، مصحوب يكى از معتمدان « 1 » خود به درگاه و الا فرستاده طالب بندگى گرديده بود و چنانچه رسم عنايت عام اعليحضرت ظلّ اللّهى « 2 » است ، مشاراليه را مشمول عنايات فرموده رخصت انصراف ارزانى داشتند .
شرح مفتوح شدن الكاى باشى آچوق « 3 »
قبل از اين نگاشتهء صحيفهء اظهار گرديد كه شاهنواز خان والى گرجستان كارتيل و وامق « 4 » خان والى داديان بالاشتراك تصرف در باشى آچوق و بدون وقوع مقابله و مقاتله مراجعت نمودند و در اين وقت به فحواى « 5 » « الملك عقيم » و مضمون « دو پادشاه در اقليمى نگنجند » والى داديان را داعيهء آن شده بود كه الكاى باشى آچوق را بلامشاركت غيرى تصرف نمايد ، بلكه در محال كارتيل نيز به اغواى زال ارسطاو تصرف نموده ، آن ملك دلكش را نيز بر محال متعلقهء خود افزايد و تاوادان « 6 » و از ناوران داديان و كارتيل بنابر سلوك ناهنجار آن مست بادهء غفلت و پندار ، همواره منتظر آن مىبودند كه به تقريبى مناسب دست تصرف او را از دامن عروس سلطنت كوتاه گردانند و بعضى از بزرگان و ارباب اعتبار باشى آچوق نزد شاهنواز خان آمده استدعاى آن داشتند كه اعليحضرت ظلّ رحمن سايهء التفات و عنايت بر ايشان افكنده يكى از بندگان آستان خلافت مكان را به سلطنت و حكومت ايشان تعيين فرمايد . قضا را ورود والى داديان به حوالى كارتيل مصّح « 7 » معنى :
[ بيت ]
چو تيره شود مرد را روزگار * [ گ 296 ب ] همه آن كند كش نيايد به كار
گشته ، شاهنواز خان نيز به اتفاق امرا و واليان و سپاه دريا خروش گرجستان متوجه دفع و رفع والى داديان گرديده مردم باشى آچوق انتهاز فرصت نموده به
هامش
( 1 ) . ده ، مر : معتمدين .
( 2 ) . ده ، ل : الهى .
( 3 ) . م : آجق .
( 4 ) . م : واشق .
( 5 ) . اساس ، ل ، م : به فحوى .
( 6 ) . ل : - « و تاوادان » .
( 7 ) . م : موصح . ده ، مر : مصحح .