مزبور را طلب دارند كه متمنيّات « 1 » خود را به موقف ابلاغ رساند و بعد از اداى رسالت و احراز انعامات و استلذاذ از موايد عنايت « 2 » ، رخصت انصراف يافت .
شرح گرفتارى ولدان زال و مقتول شدن گرگين بدفعال
بعد از قتل زال و تفويض حكومت آن محال به اوتار بيگ برادرزادهء مومى اليه ، ولدان آن لعين به همراهى گرگين ارادهء فرار به جانب آخسقه نمودند و در حين فرار ايشان ملازمان و منسوبان شاهنواز خان از فرار آن گم كرده راهان واقف گشته ، تعاقب نموده ولدان زال را بدست آورده گرگين را به قتل مىرسانند و شاهنواز خان حقيقت امر مزبور را عرض نموده ولدان « 3 » زال را روانهء درگاه جهان پناه گردانيد و فرمان همايون نفاذ يافت كه ايشان را به دار الامان كرمان برده ، نگاهدارى نمايند و بعد از ورود آن ملك ولد بزرگ او به تصدق فرق همايون شد . « 4 » [ گ 295 ب ] به فحواى « 5 »
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ
« 6 » در اين سال محمّدقلى خان چغتاى « 7 » ايشيك آقاسى باشى حرم عليّه عاليه ، بساط زندگانى را درهم پيچيده ، روانهء ديار « 8 » بقا گرديد و اين منصب جليل القدر به ابدال بيگ چوله شفقت شد و هم در اين سال ملّا محمّد طاهر منجم بدرود جهان گذران نموده تيول او به اولاد او تفويض يافت و عباسقلى بيگ شيرهچى باشى غلام خاصّهء شريفه مست ساغر « 9 » فنا گشته اين خدمت به محمّدقلى بيگ ، برادرزادهء او مفوض گشت .
نسق نشستن ايّام هفته اعليحضرت « 10 » ظلّ رحمن به ديوان « 11 »
طبع همايون كه مقنن « 12 » قوانين و ذهن سعادت مقرون كه مشيّد « 13 » اركان دولت و دين است در اين وقت متوجه آن گشت كه قاعده [ اى ] وضع نمايند كه عموم خلايق را از رعيت و سپاه استفاضه از انوار عدالت شامله كه مانند « 14 » فروغ خورشيد عالم
هامش
( 1 ) . م : متنميات .
( 2 ) . م : عنايات .
( 3 ) . اساس ، ل ، م : ولد .
( 4 ) . م : گرديد .
( 5 ) . مر : به فحوى .
( 6 ) . قرآن كريم : 3 / 185 .
( 7 ) . م : جقتاى . ده : چقتاى .
( 8 ) . ل ، م : دار .
( 9 ) . م : ساقر .
( 10 ) . مر : اعليحضرت ايّام هفته .
( 11 ) . م : - « به ديوان » . مر : - « ظلّ رحمن به ديوان » .
( 12 ) . م : متفنن .
( 13 ) . ده : مسند .
( 14 ) . ده : شامله گردانند .