و خلايق نباشد ، سلوك مىنمود و هر روز باب مناقشهء تازه [ اى ] بر روى ساكنين آنجا مىگشود و ملكان و رعايا را تاب توقعات و مطالبات او نمانده جمعى كثير و جمّى « 1 » غفير پناه به آستان ملايك پاسبان « 2 » آورده در حينى كه اعليحضرت ظلّ رحمن به نفس نفيس [ گ 297 ب ] متوجّه داد بخشى بودند ، فرياد و افغان برآوردند و چون ظالمان مظلومنما و گرگان گوسفند « 3 » لقا بسيار مىباشند ، امر فرمودند كه هر قسم ستمى به آن جماعت شده باشد تفصيل نموده ، معروض گردانند و بعد از تفصيل و عرض مطلب چون تشخيص دعاوى ايشان در درگاه جهان پناه متعذّر « 4 » بود ، رقم اشرف به عهدهء فتحعلى بيگ غلام خاصّهء شريفه صادر گرديد كه به اتفاق آن جماعت روانهء الكاى شروان شده « 5 » ، به حقيقت سخنان طرفين و بيّنهء جانبين رسيده ، حقيقت واقعى [ را ] معروض گرداند كه بدانچه موافق قانون عدالت « 6 » بوده باشد معمول گردد و فتحعلى بيگ حسب الفرمان به اتفاق آن جماعت روانهء الكاى شروان شده محمّدى خان به مقتضاى « 7 » نادانى و فحواى « 8 » « اذا جاء القضى « 9 » عمى البصر » قبل از آنكه تمكين « 10 » فتحعلى بيگ در امر مزبور دهد « 11 » چند نفر از شاكيان « 12 » را مقيّد و محبوس گردانيد و فتحعلى بيگ حقيقت اطوار ناهنجار او را معروض قوايم « 13 » سرير سلطنت نموده « 14 » فرمان و الا به عزل و حبس و ضبط اموال و اسباب آن مدبر صدور يافته ، ايالت آن ملك ارم نشان به نجفقلى خان بيگلربيگى ايروان عنايت شد . اميد كه ظلّ عدالت « 15 » اين پادشاه نوشيروان آثار بر مفارق جهانيان پايدار باد .
فوت شدن داو [ و ] د بيگ مهتر ركابخانهء خاصّهء شريفه « 16 »
چون هر حركتى را سكونى و هر به روزى را مكّونى « 17 » لازم است و از اينجا است كه امواج دريا را از هر طرف رو به ساحل و مقصد هر مسافرى بارگشودن در منزل
هامش
( 1 ) . اساس ، ده ، م : جمعى .
( 2 ) . م : پايبان . ل : آشيان .
( 3 ) . م : گوسپند .
( 4 ) . اساس ، ل ، م : معذور .
( 5 ) . اساس ، ل ، م : - « شده » .
( 6 ) . م : + گسترى .
( 7 ) . اساس ، د ، ل ، م ، مج : مقتضى .
( 8 ) . مر : فحوى .
( 9 ) . مر : القضا .
( 10 ) . م : - « تمكين » .
( 11 ) . م : برسد .
( 12 ) . ده : ساكنان .
( 13 ) . اساس ، د ، ده ، ل ، م ، مج : قوام .
( 14 ) . مر : گردانيد .
( 15 ) . اساس ، ل ، م : عنايت .
( 16 ) . مر : - « خاصّهء شريفه » .
( 17 ) . ده : كمونى .