تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 696

مساهمون:

ص٦٩٦
شعار به اتفاق نوّاب « 1 » ايران مدارى شروع به راندن شكار و بردن جرگه كردند « 2 » و فرمان و الا نفاذ يافت كه اگر شكارى از جرگه بيرون رود غازيان در شكار كردن آن مرخص‌اند و شب هنگام سير اهل جرگه به دام منتهى شده شكار بسيارى سواى آنچه داخل دام شده « 3 » بود به ضرب سهام جان ستان غازيان از پاى درآمده ، گوزن بسيارى دست گير شده چون جمعيت صيد در دام « 4 » به جهت بعضى امور [ گ 279 ب ] فراخور خواهش نشده بود ، بعد از يك روز « 5 » عنان عزيمت به صوب دروازهء وازى « 6 » معطوف داشتند و يك روز در آن مكان توقف فرموده ، مقرر داشتند « 7 » كه يك جانب دام را گشوده جانوران شكارى را جرگه نمايند و اهل جرگه به آيين سابق و طريق نخست صف بسته شروع در پذيرايى اين كار نمودند و آن مسافت را به دو روز طى كرده ، روز نخست با خاصّان همه‌جا از قفاى جرگه روان شده « 8 » به صيد تذروان رنگين « 9 » و ساير « 10 » مرغان غرابت « 11 » آيين داد خوشدلى دادند و روز دوّم « 12 » كه حلقهء جرگه به دام نزديك شده بود « 13 » با جمعى از بندگان كه به خصوص مقرر شده بود كه در حين دخول جرگه ملتزم ركاب باشند ، داخل جرگه گشتند ؛ بىشايبهء تكلف و اغراق در اين مرتبه هجوم گوزن و كثرت صيد « 14 » به مرتبه‌اى بود كه تعاقب خيل خيل دامها « 15 » چون موج دريا بينندگان « 16 » را غريق لجّهء حيرت مىگردانيد . اعليحضرت ظلّ رحمن كه جهانش به كام و بادهء خوشدليش مدام در جام باد ، مركب باد رفتار آسمان مدار به قصد صيدافكنى و شكار برانگيخته به كمانداريهاى نمايان « 17 » و تيرهاى پران ، ديدهء بينندگان را به « 18 » حيرت جاويد مىدوختند انصاف
هامش
( 1 ) . اساس ، ل ، م : - « نوّاب » . ( 2 ) . مج : گرديدند . ( 3 ) . د ، مج : نشده . ( 4 ) . مج : - « در دام » . ( 5 ) . د ، مر : روز توقف . ( 6 ) . اساس ، ل : درازه وازى . م ، مر : درازوارى . د : دروازوازين . مج : درازوارين . ( 7 ) . ده : - « مقرر داشتند » . د : فرمودند . ( 8 ) . اساس : كرده . ل : گشته . م : گرديد و . ( 9 ) . د : ريختن . ( 10 ) . م : صيد . ( 11 ) . ده : غرايب . ( 12 ) . د ، مر : دويم . ( 13 ) . د : - « بود » . ( 14 ) . م : - « صيد » . ( 15 ) . اساس ، مج ، مر : مها . ل ، م : آنها . ( 16 ) . د ، ده ، مج ، مر : بيننده . ( 17 ) . اساس ، ل ، م : - « نمايان » . ( 18 ) . د ، مج : + دامن .