قليچ [ گ 279 آ ] خان و گداعلى بيگ قاجار برادر قورچى باشى « 1 » و حاجى هدايت اصفهانى « 2 » مين باشى تفنگچيان « 3 » را به سركردگى اهل جرگه جابجا تعيين نمود و بعد از ورود رايات نصرت نشان به « 4 » چارمان فرمان به راندن شكار شد و چون معروض شد كه جستن گوزن از بالاى « 5 » جرگه سوار و پياده به سهولت ميسّر است ، مقر داشت كه شيران « 6 » اهل اردو را نيز از عقب اهل جرگه به ترتيب بازداشته ، حصارى بر حصار سوار و پياده « 7 » جرگه افزايند كه در هنگام تنگى جرگه ، مانع جستن گوزن بوده باشد .
اهل جرگه « 8 » دايرهاى « 9 » كه قطر آن چهار پنج فرسخ تواند بود بسته ، صداى كوس و نفير و افغان به اوج آسمان رسانيدند و به دو روز آن مسافت را به آهستگى « 10 » طى نموده ، به نيم فرسنگى دام رسيده رحل اقامت انداختند . اعليحضرت ظلّ رحمن با « 11 » ملتزمان ركاب نصرت توامان سوار شده ، بعد از ورود بدان مكان مقرر فرمودند كه مرتضى قليخان قورچى باشى و امام ويردى بيگ نايب و برادر « 12 » قوللر « 13 » آقاسى و قلندر سلطان تفنگچى آقاسى و صفى قلى بيگ ناظر بيوتات ، هريك به سركردگى تابينان خود قيام نموده ، به اتفاق اهل جرگه روان « 14 » شوند و اعليحضرت ظلّ رحمن « 15 » با چند نفر از پيش خدمتان داخل اهل « 16 » جرگه شده ، زمانى ملاحظهء آن هنگامه فرموده « 17 » مراجعت نمودند « 18 » و در خيمهء نوّاب ايران مدارى نزول اجلال « 19 » داشته ، طعام تناول كرده « 20 » استراحت فرمودند « 21 » و بعد از انقضاى زمان استراحت پاى دولت در ركاب سعادت درآورده به دستور با خاصّان داخل جرگه گشته ، امراى بندگى
هامش
( 1 ) . د ، ده ، مج : + وزير هزار جريب و سمنان .
( 2 ) . د ، ده ، مج : - « اصفهانى » .
( 3 ) . د : - « تفنگچيان » .
( 4 ) . مج : + قريهء .
( 5 ) . د : + سر .
( 6 ) . د ، ده ، مج ، مر : شتران .
( 7 ) . مر : بادهء اهل . د : بر حصار اهل .
( 8 ) . د : - « جرگه » .
( 9 ) . مج : و + اهل جرگه .
( 10 ) . مر : + آن مسافت را .
( 11 ) . مر : + چند نفر از پيش خدمتان با .
( 12 ) . د ، ده ، مج : - « و برادر » .
( 13 ) . م : قورللر .
( 14 ) . م : روانه .
( 15 ) . م : اللّهى .
( 16 ) . د ، مج ، مر : - « اهل » .
( 17 ) . م : نموده .
( 18 ) . م : فرمودند .
( 19 ) . د ، ده ، مج ، مر : ارزانى .
( 20 ) . د : + زمانى استراحت پاى دولت در ركاب سعادت . . . د ، مج : فرموده .
( 21 ) . مج : كردند .