شيران گلى است از باغ غرايب « 1 » چيدنى ، چه همه كس را معلوم است كه شجعان ايران و چابك سواران اين ولايت بهشت نشان از عهد رستم دستان الى الآن بر بهادران و سپاهيان ساير ولايات جهان « 2 » امتياز داشتهاند و منتخب هر صنفى « 3 » و خلاصهء هر طايفه كه سند پسنديده گيش به مهر قبول مشكل پسندان رسيده « 4 » در ركاب ظفر « 5 » انتساب جمعيت دارند و در اوقات شكار شيوهء اسب تازى و تيراندازى هريك ديده مىشود . همان امتيازى كه گوهر از صدف و لعل و ياقوت گرانبها از خزف و پادشاه از سپاه و خورشيد درخشان در حين خسوف از ماه دارد ، شيو [ ه ] هاى اين منظور انظار عنايت الهى را بر ساير برگزيدگان اين فن حاصل است ؛ خدنگ جگر دوزش را چون تير قضا خطا نيست و زخم پيكانش را چون جراحت بسمل « 6 » دوا نه .
ملتزمان ركاب در هر سوارى داستانها شنيده ، « 7 » رستم و اسفنديار را به ديدهء « 8 » عيان مىبينند و گلهاى احوال « 9 » مسموعه را از باغ مشاهده به دست اذعان و قبول مىچينند ، اما شكار شيران و صيدافكنى ايشان الحق اين نيز چندان خوش آينده و غريب است كه اگر نه هر روز ديده مىبود « 10 » هر چند از ثقات روات مىشنود باور نمىنمود ، زيرا كه در هيچ عهدى اين معهود نبوده و كسى از باستانيان نقل ننموده « 11 » كه اين حيوان مفترس « 12 » سركش كه تخمير تندى خويش از آتش است چندين فرمان پذير و مطيع و بدين مثابه گرم رفتار و سريع باشد . صيد « 13 » اگر بال برآرد در جنب چستى و چالاكيش عاجزتر از طاير پركنده و اگر [ گ 274 آ ] آتش سوزان گردد گرفتارتر از شعلهء سركش در كمند باد وزنده است ، چون به غير از ديدن عيان « 14 » كه ترجمان بيان « 15 » آن مىتواند بود « 16 » شرح آن به طريق ديگر ميسّر نيست ، لهذا طى
هامش
( 1 ) . مر : غرابت .
( 2 ) . ل : چنان .
( 3 ) . مج : هر صفى .
( 4 ) . مر : « رسيده » تكرار شده است .
( 5 ) . د ، مج : نصرت .
( 6 ) . مج : ميل .
( 7 ) . د ، مج : شيوه . مر : شنوده .
( 8 ) . د : نديده .
( 9 ) . د ، مج : اقوال .
( 10 ) . م : شود .
( 11 ) . م : نموده .
( 12 ) . اساس ، د ، ل ، مج ، مر : منقرس .
( 13 ) . م : - « صيد » .
( 14 ) . اساس ، ل ، م : اعيان .
( 15 ) . م : - « بيان » . مج : همان .
( 16 ) . د ، ده ، مج ، مر : شد .