تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
به اسم او نموده در قلم آورد و استدعا نمود كه اگر فرصت را از دست نداده روانهء قرشى شود و جمعى از عساكر آنجا را نزد او فرستد ، خود به نفسه كفايت امر عبد العزيز خان خواهد نمود و سبحانقلى خان ، سخنان « 1 » مزوّر او را « 2 » عين « 3 » صدق و محض صواب [ گ 268 ب ] انگاشته روانه گرديد و جمعى كثير از لشكريان خود را نزد او فرستاده ، قاسم سلطان به نحوى كه در خاطر مخمّر داشت « 4 » ايشان را به گرمى ظاهر فريفته بعد از چند روز به مهمانى « 5 » طلب نمود « 6 » و مردم خود را مكمل و مسلح « 7 » گردانيده مقرر داشت كه بعد از ورود آن جماعت هرگاه مقرر دارد « 8 » يك نفر از ايشان را زنده نگذارند . قضا را نقش « 9 » تدبيرش درست نشسته به نوعى كه انديشيده بود صورت وقوع يافت سبحانقلى خان از استماع اين حركت تاب مقاومت نياورده با دو سه نفر از ملازمان راه فرار پيش گرفته ، خود را به بلخ رسانيد و اين معنى موجب زيادتى غرور قاسم سلطان گشته ، بعد از چند گاه از جانب عبد العزيز خان به حكومت جماعت يوز « 10 » در آن حدود مأمور شد و با آن گروه چنانچه عادت او بود به اقبح وجهى سلوك كرده « 11 » دست بىپروايى به هتك عرض و ناموس ايشان دراز نمود تا آنكه جماعت را حوصلهء سرشار و ديدهء عبرت « 12 » از خواب رعايت آداب بيدار گشته ، اتفاق و ازدحام نموده او را مقيد و محبوس گردانيدند و كس نزد سبحانقلى خان « 13 » كه تشنهء خون آن بىپروا و طالب روزى چنين به نذر « 14 » و دعا « 15 » بود فرستاده اعلام نمودند و مومى اليه « 16 » مقرر داشت كه او را مقتول سازند « 17 » و جماعت يوز « 18 » آن سركش « 19 » عاقبت انديش را به قتل رسانيدند و حقيقت حقيّت
هامش
( 1 ) . اساس ، م : - « سخنان » . ل : راى . ( 2 ) . م : مر او را . ( 3 ) . م : در عين . ( 4 ) . مج : بود . ( 5 ) . مر : + خود . ( 6 ) . م : - « نمود » . ( 7 ) . د ، ده ، مج : مسلح و مكمل . ( 8 ) . م : دارند . ( 9 ) . ده : آتش . ( 10 ) . م : تور مج : بوز . ( 11 ) . مر : نموده . ( 12 ) . د ، ده ، مج ، مر : غيرت . ( 13 ) . د ، ده ، مج : + فرستاده . مومى اليه را از كيفيت اين امور اخبار نمودند و سبحانقلى خان . ( 14 ) . ده : به تذور . ( 15 ) . م : وغا . ده : دغا . ( 16 ) . د ، ده ، مج : - « فرستاده اعلام نمودند و مومىاليه » . ( 17 ) . د ، ده ، مج : مشاراليه را در اثناى راه به قتل رسانند . ( 18 ) . م : تور . مج : بوز . ( 19 ) . د : يوز سركش آن .