تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥

سرانجام « 1 » حال قاسم سلطان پسرزادهء ندر محمّد خان « 2 »

چون به تقريبات كه سياقت « 3 » كلام اقتضاى « 4 » آن نموده بعضى حركات ناشايست قاسم سلطان پسرزادهء ندر محمّد خان والى تركستان سبق ذكر يافت ، لازم مىنمايد كه انجام كار « 5 » آن اسير دام هلاك و بوار « 6 » را تحرير نمايد . مفصل اين مجمل آنكه بعد از آنكه مست بادهء « 7 » غفلت « 8 » و جهالت در حين « 9 » حكومت « 10 » چيچكتو « 11 » و ميمنه و اندخود بعضى حركات صدور يافت ، عبد العزيز خان از وخامت عاقبت اين حركت انديشه‌مند گشته « 12 » ، بعد از عذرخواهى بسيار و شرمندگى بى شمار او را به بخارا « 13 » طلب نمود و سركردهء جمعى از المان « 14 » كرده به محاصرهء بلخ و انتزاع آن ديار ، از سبحانقلى خان مقرر داشت و قاسم سلطان با جمعيتى « 15 » تمام روانهء بلخ شده ، چون سبحانقلى خان « 16 » را تاب مقاومت آن نبود محصور گرديد و سركردگان المان « 17 » در ايّام رفافت از حركات قاسم سلطان كوفته خاطر گشته ، در وقتى كه كمال غلبه و تسلط بر سبحانقلى خان حاصل نموده بود ، اردوى او را غارت كرده « 18 » به سبحانقلى خان ملحق گرديدند و قاسم سلطان حيران و پريشان مراجعت نموده در قرشى و آن حدود به سر مىبرد و چون فى الجمله جمعيتى از ساير مردم المان « 19 » كه داخل آن مواضعه « 20 » و فريب « 21 » نبودند نزد او به هم رسيده بود ، « 22 » به تلافى اين حركت « 23 » دو سه نفر از مردم معتبر را به قتل رسانيد ، سر ايشان را نزد سبحانقلى خان فرستاد و عريضه‌اى محتوى بر آن‌كه سر از ربقهء اطاعت عبد العزيز خان كشيده او را به سلطنت قبول دارد و سكه و خطبه
هامش
( 1 ) . مج : شرح سرانجام . ( 2 ) . د : « عنوان » سفيد است . ( 3 ) . م : سياق . ( 4 ) . مر : اقضاى . ( 5 ) . مج : - « كار » . ( 6 ) . مج : ديوار . ( 7 ) . ل : باديهء . ( 8 ) . ل : عظمت . ( 9 ) . د : - « در حين » . ( 10 ) . مج : + بعضى حركات صدور يافت . . . ( 11 ) . ده : جيجنكتو . ( 12 ) . مج : نمود . ( 13 ) . اساس ، ل ، مر : - « به بخارا » . ( 14 ) . مج : اليمان . ( 15 ) . مج : جمعى . ( 16 ) . مج : - « خان » . ( 17 ) . مج : اليمان . ( 18 ) . مر : نموده . ( 19 ) . مج : اليمان . ( 20 ) . د : موضع . ( 21 ) . مج : مواضعه مقرّب . د : - « و فريب » . ( 22 ) . د : بودند . مج : - « بود » . ( 23 ) . اساس ، ل ، م : - « به تلافى اين حركت » .