تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
سرچشمه « 1 » گشتند و هر شب با امرا و نزديكان بساط قرب و حضور ، بزم عشرت آراسته ، طى منازل به دستور سابق به قورق مىفرمودند تا آنكه شبى از ليالى بزم شراب و سير عالم آب كه سفاين « 2 » اعمار را از تنسيم نسيم انفاس خطر « 3 » مىباشد به تكليف نشأى « 4 » ساغرهاى دوستگانى « 5 » و بادهء پرزور جوانى ، نجف قلى بيگ امير آخورباشى سخنى كه زياده از پايهء او بوده « 6 » باشد ، نسبت به يكى از هم به زمان بر زبان آورده بود . اعليحضرت ظلّ رحمن هم در آن شب امر فرمودند كه به زدن چوب ياسا آن گرد معصيت را از اذيال « 7 » اعمال او بيفشانند و چون صبح روز ديگر سالك طريق معذرت نگرديده در نقاب « 8 » حجاب سوء ادب « 9 » مختفى « 10 » شد ، لهذا به قيد و حبس مشاراليه امر فرموده ، مقرر داشتند كه يكى از غلامان خاصّهء شريفه او را به قلعهء الموت برد و چون والد او را حقوق خدمات در اين دودمان خلافت مكان ثابت بود خدمت مزبور را تبعيض فرموده ، امير آخور باشيگرى جلو به حسن على بيگ برادر نجف قلى بيگ مزبور و امير آخورباشىگرى ايلخىها « 11 » به ديلنجى بيگ « 12 » ولد مرحوم قزاق خان عنايت شد و مدتى در سرچشمهء زاينده رود اقامت فرموده « 13 » در باغ وصفّه و درياچه‌هايى كه خليل خان بختيارى به معمارى تصرف طبيعت سرانجام نموده بود ، مجلس آراستند و بعد از رجوع هواى « 14 » دار السلطنهء اصفهان به اعتدال طبيعى « 15 » و نزديك رسيدن هواى « 16 » فصل خريفى « 17 » كه هريك از متنزهات پيموده شده بود ، هوس مراجعت مقر سلطنت ، عطف عنان كميت آسمان جولان نموده ، متوجه محطّ رحال « 18 » اقبال گرديدند و امر فرمودند كه خليل خان نير سايه
هامش
( 1 ) . اساس : چشمه . ( 2 ) . ل : سفالين . ( 3 ) . اساس ، د ، ده ، م ، مج ، مر : خطير . ( 4 ) . د ، ده ، م : نشاهء د : - « نشأى » . ( 5 ) . د ، ل ، م : دوستكامى . ( 6 ) . م : - « بوده » . ( 7 ) . د : دامان . ( 8 ) . م : - « نقاب » . ( 9 ) . د ، ل : - « سوء ادب » . ( 10 ) . ل : مخفى . ( 11 ) . اساس : صحرا . ل : ايلخيان . ده : ايلچيها . ( 12 ) . م : - « به ديلنجى بيگ » . ل : ديلجى بيگ . مر : دلنيجى بيگ . ده : دمليجى بيگ . ( 13 ) . ل ، م : نموده . ( 14 ) . م ، مج : - « هواى » . ( 15 ) . د : - « به اعتدال طبيعى » . ( 16 ) . م : - « هواى » . ( 17 ) . م : خريف . ( 18 ) . اساس ، د ، ل ، مج ، مر : رجال .