احتياط بجاى آورد كه ته شيشهء آب مماس خاك نگردد كه اگر اين احتياط چنانچه بايد كرده نشود ، اثر به مطلوب باطل و آب چشم از ايراث « 1 » اثر عاطل مىگردد و بعد از آنكه ميهمان « 2 » عزيز را به شرايط و آداب « 3 » به منزل رسانند مقارن رسيدن آب مرغكان « 4 » سياه فام كه به زبان فارسى آنها را « 5 » سار گويند در ولايت مزبور چون جنود فتح از اوج سما ظاهر گشته به سهام منقار و چنگال مخلب تار حيات خيل « 6 » جراد را از هم مىگسلانند و اگر هجوم سپاه ملخ زياده « 7 » از نيروى توانايى « 8 » جمعى از مرغان كه « 9 » به جناح استعجال سالك آن سفر دور و دراز « 10 » گرديدهاند بوده باشد ، دست از جنگ بازداشته شروع « 11 » در توالد [ گ 244 ب ] و تناسل مىنمايند و در اندك فرصتى « 12 » به اتفاق اولاد ، آتش زن خرمن هستى جراد « 13 » ميگردند و محصولات اهل « 14 » آن ديار بدين وسيله از دست انداز آن لشكر بى زنهار « 15 » محفوظ مىماند . « 16 »
و شرح چگونگى آن چشمه و مكان به نوعى است كه كوه عظيمى در جوار كوه دنا به مسافت سى چهل ذرع واقع گرديده « 17 » و رودى عظيم از آن تنگنا جارى است و به حسب اصل خلقت بعضى از آن دو كوه به ديگرى به هيأت پلى كه مهندس حاذق و معمار ماهر بندد ، اتصال دارد و رود مزبور از زير آن پل جارى است و چشمهء مزبور از بغل كوه مقابل دنا جوشيده بر روى اين پل خدا آفرين مىريزد و از هر جانب بخشى و از هر طرف « 18 » قسطى به طريق مختلف به رودخانهء مزبور منصب « 19 » مىشود و كثرت سنبل « 20 » سقف « 21 » پل را به نوعى پوشيده كه به هيچ وجه سنگ مرئى
هامش
( 1 ) . مج : ابراث . د : ايراث و .
( 2 ) . م ، مج : مهمان . ده : اين مهمان .
( 3 ) . ده : - « و آداب » .
( 4 ) . د ، م : مرغان .
( 5 ) . ده ، ل م ، مج : آن را . د : + « آنها را » .
( 6 ) . م : خبل .
( 7 ) . م : زياد . مج : + باشد .
( 8 ) . د : + باشد .
( 9 ) . د : مزبور .
( 10 ) . د ، ده ، ل ، م ، مج : - « و دراز » .
( 11 ) . م : شرح .
( 12 ) . م : روزى .
( 13 ) . مج : چراد .
( 14 ) . ده : و غلات و حاصل .
( 15 ) . د ، ل ، م ، مج : امان .
( 16 ) . ل : مىمانند .
( 17 ) . م : شده .
( 18 ) . اساس : طرفى .
( 19 ) . د : مصبوب .
( 20 ) . ل : سيل .
( 21 ) . م : - « سقف » .