[ گ 244 آ ] مراكب و اطمينان مواكب معروض سدّهء و الا شد كه چشمهء ملخ « 1 » به علت غرابت « 2 » وضع ، ديدنى و ثمر اين گلشن غرابت به دست مردم ديده « 3 » چيد نيست ، بنابراين لشكر منصور كه افزون « 4 » از ملخ و موراند به صوب چشمهء ملخ در حركت آمدند و فرمان و الا نفاذ يافت كه آغرق « 5 » و احمال و اثقال را در سميرم گذاشته جمعى از خاصان و ملتزمان ركاب سعادت نشان « 6 » كه همراهاند سوباى « 7 » متوجه مقصود « 8 » گردند . « 9 »
الحق چشمهء مزبور از غرابت ، جايى است ديدنى و به خصوصيات آن رسيدنى « 10 » كميت خوش عنان « 11 » قلم را نخست طى « 12 » باديهء وجه تسميه بايد نمود تا به گلشن غرابت « 13 » آيين « 14 » اظهار شرح خصوصيات آن مكان نزهت بنيان رسد .
بر مستمعان حكايات غريبه مستور نماند « 15 » كه عيار « 16 » صدق اين كلام بر محك تواتر رسيده كه در هريك از بلاد كه جنود جراد « 17 » بال غارت « 18 » و بيداد « 19 » گشايند ، سكّان آن ملك را چون حفظ اقوات « 20 » ناچار و صيانت ارزاق كه در حقيقت عبارت از نگاه داشت حيات است در كار است . مسرعى « 21 » نزد ساكنان سرچشمهء مذكور به طلب آب ارسال « 22 » مىدارند و فرستاده به رخصت مجاوران آن سرچشمه « 23 » ، شيشهء آب از آن « 24 » سرچشمه « 25 » پر كرده به نحوى كه تا حين ورود به منزل معهود از دست بر زمين « 26 » نگذارد و روى بازپس نكند ، به منزل مىرساند و در اثناى راه در هر منزل « 27 » كه اقامت نمايد بايد « 28 » كه شيشه را از شاخ درختى يا مكان رفيعى « 29 » آويخته ، كمال
هامش
( 1 ) . د : چشمه ملخ در حركت آمدند و فرمان و الا . . .
( 2 ) . ده : غرايب .
( 3 ) . مر : - « ديده » .
( 4 ) . ل : فزون .
( 5 ) . م : اغراق د ، ل : اغرق .
( 6 ) . د : انتساب .
( 7 ) . مج : + سوار . د : سباى .
( 8 ) . د ، مر : مقصد .
( 9 ) . د : گرديدند .
( 10 ) . مر : رسيدگى .
( 11 ) . م : خرام .
( 12 ) . مج : على .
( 13 ) . ده : غرايب .
( 14 ) . مج : - « آيين » .
( 15 ) . م : نماناد .
( 16 ) . اساس : غبار .
( 17 ) . مج : چراد .
( 18 ) . د : غرابت .
( 19 ) . مج : + و صيانت ارزاق كه .
( 20 ) . اساس : اقواتست .
( 21 ) . مج : مرعى .
( 22 ) . ل : از سال .
( 23 ) . م : چشمه .
( 24 ) . اساس : - « سرچشمه شيشه آب از آن » .
( 25 ) . د : چشمه .
( 26 ) . مر : - « بر زمين » .
( 27 ) . م : منزلى .
( 28 ) . مج : - « بايد » .
( 29 ) . ل : رفيع .