نموده ، لثام « 1 » سكوت از دهان حاضر جوابى بوى خوش گشوده بودند ، امر فرمودند كه عموم سكّان دار السلطنهء اصفهان كه دست پرورد انبساط و هم شير پيمانهء عيش و نشاط اند ، مثال كاروان گل و قافلهء سنبل خيام كامروايى و قباب عشرت « 2 » آرايى در باغ جنّت بنياد « 3 » عباس آباد بر پاى نموده خرد « 4 » و بزرگ چون سرو و گل سرمست و پياله در دست بزم نشاط آرايند و بعد از گشودن دام « 5 » صحبت و صيد كردن تذرو عيش و عشرت ، صاحبقران كامران با چندى از مخصوصان به تماشاى آن بزم ارم نشان توجه فرمودند و بعد از تكرار وقوع اين تماشا خوشى هواى صحرا به التماس سوارى خسرو اقليم گشا برخاست « 6 » و رايات فلك سا متوجه ييلاق « 7 » سميرم گرديد و چند روز به جهت سير گل در باغ مزبور توقف و جشن گلريزان فرموده با امرا و اعيان حضرت به كشيدن اقداح راح ، بزم افروز خوشدلى گرديدند و بعد از طى بساط نشاط به ساعت مسعود از باغ مزبور هم عنان دولت و هم ركاب اقبال متوجه مقصد گشتند و در هر گل زمين كه از كثرت ازهارو « 8 » رياحين دام نظارهء شكار در خاك داشت فراخور قابليت مكان توقف فرموده ، بدين طريق طى منازل مىفرمودند و قبل از وصول محال سميرم چون معروض گرديده بود كه شكار كوهى در جبال آن حدود بسيار است امر فرمودند كه قلندر سلطان چوله « 9 » تفنگچى آقاسى كه حاكم آن محال و بلد « 10 » و مدخل شعاب جبال است به فراهم آوردن شكار جرگه قيام نمايد و بعد از ورود موكب مسعود ، قلندر سلطان احراز « 11 » زمين بوس « 12 » بندگى « 13 » نموده معروض داشت كه به خدمت مأمور قيام كرده « 14 » و وحوش را از دايرهء جرگه در حلقهء دام درآورده ، اعليحضرت ظلّ رحمن با خاصّان و ملتزمان ركاب آسمان جولان به تير و تفنگ ، شكار جرگه نموده در صيدافكنى و كماندارى حيرت افزاى ديده وران بل نظارگيان سقف فيروزه فام چرخ گردان گرديدند و بعد از اجمام « 15 »
هامش
( 1 ) . ل : لام . د : به شام .
( 2 ) . م : عشر .
( 3 ) . م : نهاد .
( 4 ) . د ، ل ، مج ، مر : خورد .
( 5 ) . ده : دم .
( 6 ) . د ، ل ، مر : برخواست .
( 7 ) . ل ، م : ييلاقات .
( 8 ) . اساس : اژهار .
( 9 ) . د ، ده ، ل ، م ، مج : - « چوله » .
( 10 ) . م : بلاد .
( 11 ) . ل : اجراى .
( 12 ) . م : بوسى .
( 13 ) . م : - « بندگى » .
( 14 ) . ل ، م : نموده .
( 15 ) . مج : اتمام .