روز حياتشان تيره و تار مىگردد و تيرى از شصت حاجى منوچهر خان در اثناى گيرودار « 1 » بر مقتل رئيس و سالار اهل تدمير « 2 » آمده ، سالك طريق بوار « 3 » و مسافر اقليم بئس القرار مىگردد . كفره را از ملاحظهء اين حال تيغ ستيز « 4 » و آويز « 5 » كند و مطيهء فرار تند گرديده ، گريز بر ستيز اختيار مىنمايند و نصرت و فيروزى قرين حال اولياى دولت روز افزون مىشود و احمال و اثقال و دواب و اغنام و شتران مشركان را با برده و اسير و غيره كه از الوسات تاخت نموده بودند به دست آورده ، آن شب به جهت آسودگى غازيان در آن مكان توقف نموده ، روز « 6 » ديگر مراجعت مىنمايند و در آن طعن و ضرب و زد و خورد از امراى ، « 7 » قليچ خان طالش « 8 » را يك دو زخم رسيده و يك چشم ميرزا على بيگ « 9 » ، يوزباشى قورچيان شاهى سيون به ضرب سنان مخالفان از حليهء بينايى عارى گرديده بود و به پاداش جان افشانى ، « 10 » هريك از امرا و غازيان به خلاع و انعامات سرافرازى يافته ، ميرزا على بيگ به رتبهء امارت پنجده ممتاز [ گ 243 آ ] گرديد و آنچه از فحواى « 11 » كلام جمعى كه در آن معركه حاضر بودند « 12 » مستنبط شد ، آن بود كه عدد حاضرين سپاه نصرت پناه از دويست كمتر و جمعيت كفره از دوهزار متجاوز بوده و به نيروى اقبال بى زوال ، اين قسم فتحى غريب روى نمود و جمعى از آن گروه خذلان پژوه كه قايد اجل ايشان را عطف عنان به جانب الكاى « 13 » درون نموده بود ، چون صفى قلى بيگ ولد ذو الفقار خان ، بيگلربيگى دار القرار « 14 » قندهار كه به نيابت والد در الكاى درون به محافظت اشتغال داشت از ارادهء كفرهء مزبوره اطلاع يافته سپاه خود را مهيا ساخته منتظر ورود ايشان بود ، على الغفلة « 15 » بر سر آن جماعت تاخت آورده در حينى كه به ارادهء استراحت از مراكب « 16 » فرود آمده بودند « 17 » نفير كرنا به اوج ثريا مىرسانند و
هامش
( 1 ) . اساس ، ده ، مج ، مر : داروگير .
( 2 ) . ل ، د : تدبير . م : ادبار . مج : ضلال .
( 3 ) . م : بدار .
( 4 ) . مج : تير .
( 5 ) . م : آيز . مج : - « و آويز » .
( 6 ) . د : روزى .
( 7 ) . د ، م ، مج : امرا .
( 8 ) . د : - « طالش » .
( 9 ) . ل : - « بيگ » .
( 10 ) . د ، ده ، ل ، م ، مج : فشانى .
( 11 ) . اساس ، مج ، مر : فحوى .
( 12 ) . م : بوده .
( 13 ) . م : - « الكاى » .
( 14 ) . د ، ل ، م : - « دار القرار » .
( 15 ) . مج : الفضله .
( 16 ) . م : مركبان .
( 17 ) . ده : بودهاند .