بىقوتى « 1 » نبسته بوده « 2 » ، به پاى آن كوه رفيع و جبل منيع مىرسند و به علت دشوارى آن مضيق و صعوبت طريق ، لشكر را دو قسم كرده گروهى را به سركردگى جمشيد خان و قليچ خان مقرر مىدارد « 3 » كه از آن راه تلاش ارتقاى حصول مأمول نمايند و خود پياده شده از سمت ديگر با معدودى چند مانند شعلهء آتش سرگرم عروج [ از ] آن سدّ يأجوج مىگردد و در اثناى آن حال كفرهء مردودهء « 4 » قلماق به انداختن تير و تفنگ و ساير آلات جنگ در مقام ممانعت و مدافعت در مىآيند و اسب حاجى منوچهر خان « 5 » را كه در سلوك مضايق آن كتل « 6 » [ گ 242 ب ] تالى « 7 » خان بوده به ضرب مهرهء تفنگ « 8 » از پاى درمىآورند « 9 » و مع هذا خان تهور نشان و ساير غازيان سپر حفظ الهى و اقبال بى زوال اعليحضرت ظلّ اللّهى « 10 » را وقايهء خود ساخته روى از طلب مقصود نتافته به قلّهء آن كوه گردون شكوه برمىآيند و از علم ساختن آتش پيكار ، لواى فتح و نصرت برمىافرازند ؛ دست را با گريبان اتصال تير با زه كمان « 11 » حاصل مىگردد و دورنگى كفر و اسلام پيرايهء اتصال الوان « 12 » گل رعنا مىپوشد ؛ مسلمان و كافر مانند ديده و عينك به تكليف تقارب ، چشم بر هم مىدوزند و به نيزه و تير ، آتش پيكار مىافروزند . مغرب « 13 » هلال « 14 » شمشير قراب ابدان مشركان « 15 » و مشرق خورشيد فيروزى نيام تيغ فرقهء ناجيهء اهل اسلام مىباشد . « 16 »
بيت « 17 »
بود از كثرت درون آن طلسم * بر مسمىّ تنگ جاى صدق اسم
چون هر تنگى را وسعتى و هر مضيقى را فسحتى « 18 » در قفا مىباشد ، نسيم نصرت از مهبّ عنايت بر پرچم اعلام « 19 » اهل اسلام وزيده رايت اعادى نگونسار و
هامش
( 1 ) . ل ، م : - « بى قوتى » .
( 2 ) . د : بودند .
( 3 ) . ل : مىدادند .
( 4 ) . اساس : - « مردوده » . د ، ده ، م ، مج ، مر : مرده .
( 5 ) . اساس ، م : - « خان » .
( 6 ) . م : كوتل .
( 7 ) . مج : تانى . د : ثانى .
( 8 ) . ده : تفك .
( 9 ) . اساس : درآورند . د : درآوردند .
( 10 ) . اساس ، مر : - « و اقبال بىزوال اعليحضرت ظلّ اللّهى . »
( 11 ) . ل : تير كمان بازه .
( 12 ) . م : - « الوان » .
( 13 ) . مج : معرب .
( 14 ) . مج : ملال .
( 15 ) . م : مژكان .
( 16 ) . مج : مىباشد و چون هر تنگى را وسعتى و . . .
( 17 ) . م : شعر . ل : - « بيت » .
( 18 ) . مج : قسمتى .
( 19 ) . د : - « اعلام » .