تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
بىشمار مىگردد ايشان را آمدن « 1 » به حدود استرآباد ميسر است . لهذا در اين سال به اغرا و اغواى « 2 » جماعت تركمان ، آن [ گ 242 آ ] بىدينان به قصد تاخت بعضى از الوسات ساكن استرآباد و درون در حركت آمده ، شرذمه « 3 » اى روانهء درون شده ، بقيهء آن مخاذيل كه به ابهت و اهبّت « 4 » موصوف بودند ارادهء « 5 » استرآباد مىنمايند و چون طايفهء طاغيهء مزبوره « 6 » در سرعت سير ، با « 7 » صبا و شمال ، خويش ، و از گرد مراكب خود در پيش مىباشند ، منهيان حقيقت ارادهء ناهنجار ايشان را بعد از آنكه بعضى از محال و الوسات را تاخت كرده مراجعت نموده بودند به حاجى منوچهر خان « 8 » بيگلربيگى استرآباد مىرسانند و حاجى منوچهر خان « 9 » به اتفاق جمشيد خان حاكم سمنان و قليچ خان حاكم آستارا « 10 » و ابدال خان گرايلى و جمعى از قورچيان و غلامان خاصّهء كه به جهت دفع مفاسد جماعت مزبور در سرحد استرآباد جمعيت نموده بودند بدون آنكه خيمه و اسباب و آذوقهء سفر همراه داشته باشند اكتفا به توشهء توكل كرده ، تعاقب آن طايفه نموده يك ماهه مسافت را به سه روز قطع مىنمايند و در يك منزلى بين « 11 » قشلاق به آن گم گشتگان باديه ضلالت مىرسند . آن گروه خذلان پژوه بعد از ملاحظهء رايات نصرت آيات عساكر فيروزى مآثر به قلهء كوهى كه راه صعود بر معارج آن چون طريق روزى بينوايان تنگ و از كثرت نشيب و فراز نمودار ارّهء « 12 » پشت نهنگ است ، « 13 » پناه مىبرند « 14 » و پاى ثبات و قرار فشرده « 15 » منتظر جنگ و پيكار مىباشند . حاجى منوچهر خان « 16 » با امراى مزبوره « 17 » و بعضى از آحاد لشكر كه اسب ايشان را در اثناى راه بى قوتى « 18 » پاى رفتار به شكال « 19 »
هامش
( 1 ) . د : ارادهء آمدن به حدود استرآباد و درون در حركت آمده شرذمه . . . ( 2 ) . اساس : اقوا . ل : اغوا و اغراى . ( 3 ) . م : شرزمه . ( 4 ) . اساس : - « و اهبت » . ( 5 ) . ل : قصد . ( 6 ) . مر : مزبور . ( 7 ) . د ، مج : باد . ( 8 ) . اساس : - « خان » . ( 9 ) . م : - « حاجى منوچهر » . م : + مذكور . ( 10 ) . ل ، مر : استاره . د : استار . ( 11 ) . ل ، م ، مر : مين . ( 12 ) . م : نمو اداره . ( 13 ) . م : بود . د ، ل ، مج : - « است » . ( 14 ) . ل : برند . د ، ده : مىبردند . ( 15 ) . ده ، مج : افشرده . ( 16 ) . اساس ، م : - « خان » . ( 17 ) . م : مذكوره . د : مزبور . ( 18 ) . م : - « بىقوتى » . ( 19 ) . ل ، م : سكال .