تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
انظار گردون مطارشان بر
سِدْرَةِ الْمُنْتَهى
« 1 » امور دقيقه طيران دارد و آنچه امروز در آينهء چهره‌نماى حسن افكار آن طبقهء جليله تواند بود آلت موسومه « 2 » بر اسطرلاب است كه به جادوكارى انديشهء دقّت پيشه افلاك كليه و جزئيه و كواكب ثابته و سياره را با تمامى عروض و اطوال و همگى تقاويم و احوال در مقدار كف دستى مندرج گردانيده‌اند و بنابر عظم قدر اين جسم صغير الحجم « 3 » از بدايت انشاى اختراع آن كرسى نشينان « 4 » چهارپايهء دانش و سرحلقگان اهل بينش كه عروهء وثقى صاحبان ذكا و نتايج علوم را امّ الامهات ابو الآبااند ، علاقهء تفهيم و تفهّم آن در ضمير دارند و تنيدن « 5 » عناكب بى اعتبارى را بر زواياى آن ناممكن مىشمارند . فرس فراست و جياد درايت هريك در صحايف صفايح آن در جولان و طاير انظارشان « 6 » از ثقبتين « 7 » جليدتين بر شاخسار « 8 » عضادهء « 9 » آن در طيران است . خانهء دانش را به تبيين آن آبادان مىدانند و ساير علوم طنيّهء غيره مفيده را به فلسى نمىستانند و الحق از اين آلت ضيّقة الساحة « 10 » مانند آفتاب و ماه ارتفاع شموس مضئيه تفكر و اصغاى « 11 » آن معلوم و علوّ مدارج دريافتشان مفهوم مىگردد . « 12 » هر چند از فطرت انسان وضع آلتى چنان از غرايب و نوادر است اما با وجود تمّرن به علوم هيوى « 13 » و ممارست فنون هندسى و تلاحق افكار و تعاضد آرا چندان غريب نيست كه صاحب دريافتى به معلمى فطرت و استادى بصيرت بى آنكه سابقهء ربطى به اين قسم علوم داشته يا مشقت تحصيل آن كشيده باشد در صدد ابداع و اختراع اين قسم امرى در آيد ، بلكه چندانى كه ديده را در نمودن اشيا بر آينه مزيّت حاصل است آلت موضوعهء مخترعهء آن صاحب دريافت را نيز « 14 » زيادتى بر آن حاصل باشد . « 15 » حل اين معما و ماحصل اين مدّعا « 16 » آنكه مجموعهء منتخب چهار اركان نظر يافتهء
هامش
( 1 ) . اشاره است به قرآن كريم : 53 / 15 . ( 2 ) . مج : موسوم . ( 3 ) . م ، ل : صغير آن حجم . د : صغير الحجيم . ( 4 ) . م ، ل : - « نشينان » . ( 5 ) . م : تندين . ( 6 ) . م : انظارش . ( 7 ) . د : ازغش . ( 8 ) . م : شاخصار . ( 9 ) . مج : عضاوهء . ( 10 ) . مج : الساقة . ( 11 ) . م ، مج ، ل : اصغان . ( 12 ) . د : - « مىگردد » . ( 13 ) . مج : هيولايى . د : هبوى . ( 14 ) . ل : - « نيز » . ( 15 ) . مج : است . ( 16 ) . ل : مدعى .