مانند پروانهاى كه در بزم چراغان افتد ، سررشتهء انتخاب از دست مىرفت و روزگار از استيصال اعدا و خوشى هوا و بوقلمونى دامن صحرا و آغاز شباب خسرو « 1 » جهان آرا و بادهء مروّق مصفا و حصول متمنّى و انواع نعم لا تعّدو و لاتحصى ، به طريق شاهدان هر هفت كرده « 2 » دل از پير و جوان « 3 » مىبرد و هر روز خسرو كامكار به تفرج دامن صحرا سوار شده ، داد خوشدلى و كاميابى مىداد و چون هر « 4 » مكانى را خصوصيتى و بادهء هر تماشا « 5 » را كيفيتى جدا مىباشد ، خاطر خطير « 6 » اعليحضرت ظلّ اللّهى ، « 7 » متوجه سير فرح آباد بهشت بنياد كه به حسب گشادگى و وسعت از بلدهء ارم نظير اشرف امتياز دارد گرديده ، موكب مسعود به قصد سير متنزهات آنجا در حركت آمد و آن راه را كه سه منزل است و در هر منزلى عمارتى ساخته و اسباب و ضروريات آن را به فرمودهء آرزو پرداختهاند ، به پنج شش روز همهجا شكاركنان طى فرموده ، به دار السلطنهء [ گ 226 آ ] فرح آباد نزول اجلال فرمودند .
اين خلد برين و جنت نهمين بر كنار بحر آبسكون « 8 » واقع شده و نهر « 9 » تجينه رود « 10 » كه در عذوبت ماء « 11 » و فريب « 12 » تماشا ضرب المثل جهانيان است ، از وسط « 13 » شهر روان گشته . چون دست فدويان و ذيل دولت ظلّ رحمن به دامان آن بحر بيكران پيوسته و چندين هزار مركب « 14 » خوش عنان سفاين ، بر كنار آن رود بسته است ، قابليت مكان قبل از ورود رايات نصرت توأمان از خدمت « 15 » ظلّ رحمن استدعاى وقوع چراغان بر كنار تجينه رود نموده بود و فرمان همايون در آن باب به نفاذ پيوسته و در حين ورود اسباب آن كار حليهء حصول پوشيده بود . « 16 » بعد از دو سه روز ، اقامت چراغان « 17 » آن جشن روشن و صفحه آب از عكس چراغان گلشن
هامش
( 1 ) . مج : - « خسرو » .
( 2 ) . ل : گروه .
( 3 ) . ل : پرتوان .
( 4 ) . ل : همه .
( 5 ) . مج : و هر بادهء تماشا . د : و بادهء سرشار .
( 6 ) . اساس : - « خطير » .
( 7 ) . م ، مج ، د : ظلّ الهى .
( 8 ) . مج ، مر ، ل : آبكون .
( 9 ) . مج : بهر .
( 10 ) . اساس ، در حاشيه آمده است : « تجينه رود را حالا رود تجن مىگويند » .
( 11 ) . مر : ما .
( 12 ) . ل : قريب . د : قربت .
( 13 ) . د : اوسط .
( 14 ) . م : موكب .
( 15 ) . ده : + حضرت .
( 16 ) . مر : - « بود » .
( 17 ) . اساس ، د : چراغ . د : چراغان گلشن خسرو . . .