تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
زنجير فيل و اموال و اسباب « 1 » و امتعهء بسيار به دست آورده مراجعت نمودند . « 2 » مژدهء اين فتح مبين و فرار نمودن آن طايفهء عارى از نور هدايت و يقين در قريهء بيشت « 3 » در هنگامى كه رايات منصوره « 4 » به قصد دار القرار قندهار از قصبهء « 5 » بسطام در حركت آمده بود ، « 6 » به مسامع راه يافتگان بارگاه گردون پيشگاه رسيد . ارقام اشرف به اسم سپهسالار و امراى عظام صادر گرديد كه تعمير و نسق ضروريات قلعه كرده ، بعد از هموار كردن « 7 » جر و سيبه ، عساكر را مرخّص نموده روانهء درگاه جهان پناه شوند و مبلغ پنج هزار تومان تبريزى « 8 » با خلاع قيمتى به جايزهء خدمات شايسته كه از اوتار خان به ظهور رسيده بود « 9 » به مومى اليه شفقت فرموده ، « 10 » مشاراليه « 11 » را موسوم به ذو الفقار خان گردانيدند و مبلغ پانصد تومان انعام به كرجاسى بيگ « 12 » برادر ذو الفقار خان مزبور « 13 » كه در قلعه خدمات پسنديده نموده ، زخم تفنگ بر سر داشته بود شفقت شد و چون « 14 » اوان برودت شتا « 15 » نزديك رسيد و شاهد « 16 » مازندران را از غازهء « 17 » گلهاى رنگارنگ آراستگى حاصل شد [ و به لحاظ آن‌كه ] از ساير متنزهات [ گ 225 آ ] ممالك محروسه نزديكتر « 18 » بود ، رايات اجلال « 19 » از راه كتل « 20 » جوزولى « 21 » و دار المؤمنين « 22 » استرآباد متوجه آن حدود گرديد و حكم اشرف به اسم ذو الفقار خان شرف صدور يافت كه جمعى از عساكر را كه از ايشان خدمات پسنديده به منصهء ظهور رسيده باشد ، « 23 » به پايهء سرير خلافت مصير فرستد كه فراخور خدمات ، مشمول نوازشات شاهانه گردند و بعد از ورود خطّهء جنّت نشان
هامش
( 1 ) . م : اسباب و اموال . ( 2 ) . مج ، ل ، د ، ده : فرمودند . ( 3 ) . د : بيشست . ده : مشيت . ( 4 ) . م ، مج ، ده : منصور . ل : نصرت آيات منصور . ( 5 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « قصبه » . ( 6 ) . اساس : - « بود » . ( 7 ) . مج : و پر كردن . ( 8 ) . اساس : - « تبريزى » . ( 9 ) . د : - « بود » . ( 10 ) . م : شده . ( 11 ) . م ، مج ، ل ، د : مومى اليه . ( 12 ) . ده : صفى قلى بيگ . ( 13 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « مزبور » . ( 14 ) . د : + در آن . ( 15 ) . د : هوا . ( 16 ) . ل : رخساره . ( 17 ) . مج : از غارهء . ( 18 ) . م : نزديك‌ترين . ( 19 ) . م ، ل ، د : منصوره . مج ، ده : منصور . مر : جلال . ( 20 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « كتل » . ( 21 ) . ل : جورولى . د : جوزدلى . ( 22 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « دار المؤمنين » . ( 23 ) . اساس : - « باشد » .