رايات « 1 » جهان گشاى اقبال و اعلام گردون ساى جاه و جلال در زمستان اين سال در مازندران « 2 » كه رشك فرماى روضهء رضوان و « 3 » حدايق جنان « 4 » است ، [ گ 225 ب ] نزول اجلال داشت . الحق صبّاغ « 5 » باد مهرگان لباس اوراق درختان را به الوان مختلف در نظر بينندگان جلوه داده و از آراستگى عروس خزان داغ رشك بر جگر « 6 » شاهد « 7 » لاله رخسار بهار چنانچه ابيات راقم مشعر بر آن است ، نهاده بود .
مثنوى « 8 »
سرخ گرديده برگ برگ چنار * چون گل آتشى به فصل بهار « 9 »
يا پرى چهرهاى بود سركش * دستها را گرفته بر آتش
همچو دستار باده نوشان ، تاك « 10 » * از سر شاخها كشان بر خاك
هست چون دام راه گير ، چنار * اوفتاده درو « 11 » تذرو بهار
خاكش از برگها مرصّع پوش * بوتها « 12 » همچو بوتها در جوش
اندر آن بزم خاص سرمستان * كه بود همچو روضهء رضوان
گويى از شاخهاى مهر ضيا * دست موسى بلند شد به دعا « 13 »
هر درخت آتشى به پا دارد * آرزو گر پزيم « 14 » جا دارد
هر درختى به صحن گلزارش * همچو چنگيست تاكها تارش
صوت چنگش ز سير آهنگيست * جنبش باد ناخن چنگيست
شاخ پر « 15 » برگ هست سيخ كباب * برگ ريزش چكيدن خوناب
و آن باغ پرگل كه به باغبانى صنع الهى از گلهاى « 16 » رنگارنگ « 17 » در چهار فصل ، غيرت « 18 » نگارخانهء ارژنگ « 19 » است به نوعى جلوهگر گرديده بود « 20 » كه نگاه بينندگان را
هامش
( 1 ) . ل : - « رايات » .
( 2 ) . ل : مازندران و روضهء رضوان . . .
( 3 ) . ل : كه .
( 4 ) . مج : جهان .
( 5 ) . مج : صبّاع .
( 6 ) . ل : - « جكر » .
( 7 ) . ل : شاهدان .
( 8 ) . مج : نظم . ل : - « مثنوى » . د : بيت .
( 9 ) . م : - « بهار » .
( 10 ) . مر : پاك .
( 11 ) . مج : بر او .
( 12 ) . م : توپها .
( 13 ) . ل : به عطا .
( 14 ) . م : بريم .
( 15 ) . ل ، ده : هر .
( 16 ) . د : گلستان .
( 17 ) . ل : رنگ رنگ .
( 18 ) . ل : عبرت .
( 19 ) . اساس : ختن .
( 20 ) . اساس : - « بود » .