گشت . خسرو « 1 » نافذ الفرمان با خواص بندگان در كشتىها نشسته ، دماغها را از نشأهء بادهء لعلى چراغان نمودند . طرفه حالتى « 2 » بود كه بزم باده در آن هنگامه چون پياله مىگرديد و مجلس مغنّيان « 3 » چو رود « 4 » مطربان به آهنگ مىناليد .
بعد از انقضاى سير چراغان چند روز ديگر در آن مكان « 5 » ارم نشان توقف فرموده ، گاهى به سير طرف دريا و برخى به شكار و تفرج صحرا عيش اندوز و طرب افزا مىبودند ، تا آنكه ميل مراجعت مركز اقامت از خاطر اشرف « 6 » سر « 7 » بر زده ، به فحواى « 8 » « العود احمد » متوجهء بلدهء اشرف گرديدند و چون در سنهء سالفه « 9 » پشتهاى را كه در رفعت نمودار آسمان و در استدارهء اطراف « 10 » شبيه چرخ گردان بود ، در قرب « 11 » شهر انتخاب فرموده ، به ساختن بنايى « 12 » بر بالاى آن فرمان داده بودند و اين كار صورت انجام يافته بود . در اين اوقات لازم السعادات نيز متوجه اتمام « 13 » آن شده ، به حفر درياچه و گل كاريها و ساير لوازم فرمان و « 14 » آن مكان شريف را به همايون تپه موسوم فرمودند .
ارباب طبع را در باب اتمام آن بنا تواريخ به خاطر رسيده از آن جمله تاريخى كه ميرزا باقر حسينى وزير قورچيان را به خاطر رسيده « 15 » بود ، « 16 » ثبت افتاد .
قطعه « 17 »
شه صاحبقران عباس ثانى آنكه از دستش * شود لبريز گوهر جيب دشت و [ گ 226 ب ] دامن عمان
به عزم صيد بيرون رفت از عشرتگه اشرف * كميتش را به روى تپه [ ها ] آورد در جولان
هامش
( 1 ) . د : + آفاق .
( 2 ) . ل : طالعى .
( 3 ) . ل : منتسبان .
( 4 ) . اساس ، د ، ده ، ل ، مج ، مر : - « چو » . م : - « رود » .
( 5 ) . ل : مقام .
( 6 ) . م : - « اشرف » .
( 7 ) . مج : سير .
( 8 ) . اساس ، مج ، مر : به فحوى .
( 9 ) . اساس : سابقه . د : سالف .
( 10 ) . م : - « اطراف » .
( 11 ) . ل : قريب .
( 12 ) . مج : بناى .
( 13 ) . م : - « اتمام » .
( 14 ) . م : داده . د : + دادند . ارباب طبع را . . .
( 15 ) . م ، مج ، ل ، د : - « از آن جمله تاريخى كه ميرزا باقر حسينى وزير قورچيان را به خاطر رسيده » .
( 16 ) . ده : - « بود » .
( 17 ) . مر : تاريخ .