تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
در حفر جر و كندن نقب و بردن سيبه نمودند و ابواب محنت و تعب و خاكسارى و بى اعتبارى از كندن هر نقبى بر روى خود گشودند و قليچ خان و خنجر خان و قباد خان و اللّه قلى خان را به محاصرهء قلعهء « 1 » بست فرستادند . اعليحضرت ظلّ الهى « 2 » كه جمال شاهدان حوادث « 3 » فردا را در آيينهء صبح امروز « 4 » مىبينند ، حقيقت امر مزبور را قبل « 5 » از وقوع به رأى العين مشاهده فرموده ، در دار السلطنهء هرات « 6 » رحل اقامت افكنده مقرر داشته بودند « 7 » كه لشكر نصرت اثر در اطراف ولايات خراسان منتشر گشته ، مترصّد فرمان باشند ، تا آنكه عريضهء محراب خان مشتمل بر جرأت « 8 » و جسارت آن قوم زحل نشان به پايهء سرير خلافت مصير رسيد ، فرمان همايون نفاذ يافت كه نظر عليخان سوكلن متولى و « 9 » حاكم دارالارشاد اردبيل « 10 » و نجف قلى بيگ زنگنه امير آخور « 11 » باشى پيشتر از سپهسالار لشكر نصرت اثر « 12 » به رسم منقلاى روانه شده كفايت شرّ قليچ خان كه متعرض رعايا و برايا مىگردد نمايند و تبعهء او « 13 » را از پاى حصار دور كرده ، سرگشتهء ديار ادبار كنند « 14 » و مرتضى قلى خان « 15 » خانه‌زاد « 16 » قديمى سپهسالار « 17 » و سياوش خان قوللر آقاسى بيگلربيگى كوه گيلويه و مرتضى قلى خان « 18 » قورچى باشى « 19 » حاكم دار الامان كرمان به سركردگى عساكر منصوره روانه شده - كنفس واحده - به سركردگى سپاه نصرت پناه قيام نمايند و جلادت شعار جرأت آثار حاجى منوچهر بيگ « 20 » برادر محراب خان كه در شيوهء شجاعت ، زبان زد خاص و عام است استدعا نمود كه با
هامش
( 1 ) . ل : - « قلعه » . ( 2 ) . مر ، ل ، ده : ظلّ اللّهى . ( 3 ) . م : - « حوادث » . ( 4 ) . د : صبح امروز مشاهده فرمود و در دار السلطنهء . . . ( 5 ) . اساس : بعد . ( 6 ) . د : - « هرات » . ( 7 ) . د : داشتند . ( 8 ) . د : - « جرأت » . ( 9 ) . مر : - « متولى و » . ( 10 ) . مج : ارده‌بيل . ( 11 ) . مر : + شكارباشى . ( 12 ) . مر : - « لشكر نصرت اثر » . ( 13 ) . م : و آن گروهى . مج ، ل ، ده : و آن گروه . د : آن گروه . ( 14 ) . د : كند . ( 15 ) . مر : - « خان » . ( 16 ) . م ، ده : خانزاد . ( 17 ) . م : سپهسار . ل : قورچى باشى . ( 18 ) . ل : + به سركردگى عساكر . ( 19 ) . اساس : قورچى باشى و جلادت شعار جرأت آثار . ( 20 ) . م ، ل : - « بيگ » . مج ، د : خان .