دار السلطنهء هرات معطوف فرمودند . پادشاه هندوستان را از آنجا كه گلهاى خودروى محال در گلستان فسيح الفضاى خيال و صحراى وسيع الارجاى « 1 » احتمال بسيار مىباشد به تمناى آنكه شايد تخم سعى ، ميوهء پيش رس تلافى برداده از آن شيرينكام تواند شد ، خواهش استرداد قندهار در خاطر پديد آمد « 2 » و چون در حين نهضت رايات نصرت آيات به صوب هرات ، شاه حسين سلطان ابدالى بنابر تعصب مذهب باطل تسنن و عدم اهتمام محراب خان بيگلربيگى قندهار « 3 » در داشتن ، آن مفتن نابكار « 4 » اقرار نموده ، روانهء هندوستان شده « 5 » به والى آنجا چنان « 6 » خاطرنشان نموده بود كه اعليحضرت ظلّ كردگار ، « 7 » بعد از فتح قندهار بلاتوقف روانهء دار السلطنهء اصفهان گرديدهاند و در اين ديار كسى به كومك « 8 » و مدد « 9 » قلعه « 10 » قندهار نمانده ، هرگاه داعيهء استرداد آن ملك تصميم يابد ، لامحاله مرآت حصول چهرهنماى شاهد مأمول مىگردد و اصغاى اين قسم اقاويل كاذبه و اباطيل فاسده باعث اشتعال نيران خواهش آن سلطان حيرت توأمان گرديده بود .
اورنگ زيب ولد رشيد « 11 » خود را به اتفاق سعد اللّه خان وزير و بهادر خان سپهسالار و رستم خان دكنى و قليچ خان و راجههاى معتبر با جمعى كثير و جمّى « 12 » غفير و گروهى « 13 » انبوه و فيلان كوه شكوه روانهء قندهار نموده [ گ 209 آ ] ، خود نيز به اتفاق داراشكوه پسر كلان خود كه به خطاب وليعهدى از ساير اولاد امتياز دارد ، « 14 » وارد كابل گرديد . اورنگ زيب و سعد اللّه خان وارد قندهار شده هرچند از ملاحظهء اعلام شامخات و جبال راسيات و بروج متينه « 15 » و جدران رفيعه استنباط نمودند كه ابواب مغلقهء آن قلعهء گردون شعار را به غير از شمشير عالمگير اقبال « 16 » خلف صدق صاحب ذو الفقار ، كليدى نيست ، اما به مقتضاى المأمور معذور شروع
هامش
( 1 ) . م : الارحاى .
( 2 ) . م : آورد .
( 3 ) . م : دار القرار .
( 4 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « نابكار » .
( 5 ) . م : + بود و .
( 6 ) . م : چنين .
( 7 ) . د : رحمن .
( 8 ) . ده : كمك .
( 9 ) . م ، د : به مدد و كومك .
( 10 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « قلعه » .
( 11 ) . مج : - « رشيد » .
( 12 ) . اساس ، ل ، مر : جمعى .
( 13 ) . د : گروه .
( 14 ) . مج : داشت .
( 15 ) . ل : مشيده .
( 16 ) . م ، ل : - « اقبال » .