تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
نظم « 1 »
چنين داد پاسخ كه « 2 » فرمانبران * بگيرند اطراف آن نيستان كه از بيم پيكان خارا گذار « 3 » * كند چون گراز از نيستان فرار « 4 » به هر سو شتابد از آن جايگاه * شود حلقهء لشكرى دام راه
بعد از هبوب نسيم آن فرمان ، شعلهء آتش سوزان در آن نيستان « 5 » سر به اوج كيوان رسانيد ، گرازان را ديگر مجال توقف در آن مكان « 6 » نمانده ، از مضايقى كه از انبوهى نى و بسيارى آب و گل ، مرد چابك رو و اسب تيزتك را مانع « 7 » دخول مىشد ، « 8 » رخت اقامت به صحرا « 9 » كشيدند . اعليحضرت ظلّ رحمن به سهام جانستان و خدنگ اصابت نشان ، آتش زن خرمن هستى آن ددان مىگرديدند . نظم « 10 »
كمانى به بازو و تيرى « 11 » بدست * شتابان بهر سوى چون شير « 12 » مست فكندى شهنشاه كشورگشا * بهر چوبه تيرى گرازى ز پا گرازى كه گر ديديش « 13 » نرّه شير * ز ديدار او گشتى از جنگ سير به درياى خون شد تنش در زمان * به يك تير مانند « 14 » كشتى روان
بعد از صيد « 15 » تذرو و گراز « 16 » و استلذاذ شكارافكنى شاهين و باز « 17 » متوجه
هامش
( 1 ) . م : مثنوى . اساس ، د : بيت . ل : - « نظم » . ( 2 ) . مر : فرمان كه . م : فرمان به . ل : پاسخ به . ( 3 ) . ده : گزار . ( 4 ) . مج ، ل : فراز . ( 5 ) . مج : مكان . ( 6 ) . مج : نيستان . ( 7 ) . م ، ل : از امتناع . ( 8 ) . م ، ل : آن منفعل بود . ( 9 ) . د : - « به صحرا » . ( 10 ) . اساس ، د : بيت . ل : - « نظم » . ( 11 ) . اساس : به بازو تيرى . ده : به بازوى و تيرى . ( 12 ) . مج : پيل . ( 13 ) . مج : گرديدنش . ( 14 ) . مج : پانند . ( 15 ) . د : سير . ( 16 ) . م : گراز و تذرو . ( 17 ) . مج : گراز و باز .