شده ، تحصيل اسباب شادمانى مىنمودند . ولى محمّد خان پادشاهزادهء تركستان و عباسقلى خان بيگلربيگى خراسان و سارو خان طالش « 1 » سردار لشكر [ گ 197 آ ] ظفر اثر خراسان كه در دار السلطنهء هرات مىبودند ، در حين ورود موكب « 2 » مسعود به غوريان به پاىبوس ، سرافرازى يافتند .
بعد از انصراف « 3 » ايّام مزبور در ساعت مقرر داخل دار السلطنهء مزبور گشته ، « 4 » ولى محمّد خان و عباسقلى خان با ملازمان و « 5 » امراى تابين و سارو خان و مردم دار السلطنهء مزبور از وضيع و شريف « 6 » به آيين تمام به استقبال شتافته ، سپاهيان مكمل و مسلح « 7 » از دو جانب صفآرا گشته ، « 8 » ارباب معارك به شعبدههاى دلكش كه تماشائيان را از ملاحظهء آن مسرت بىاندازه حاصل تواند شد ، هنگامه آرا گرديدند .
اعليحضرت ظلّ رحمن « 9 » با عساكر نصرت توأمان در نهايت استقلال و شأن ، تفرج كنان و شادان « 10 » داخل شده ، در عمارت بيرون شهر مرحوم حسن خان كه باغى است ، در نهايت صفا و مشتمل است « 11 » بر نهر عريض وسيع ، تنسيم « 12 » آسا نزول نمودند و در عرض ايّام توقف به سير گازرگاه و تخت سفر « 13 » و تماشاى ساير متنزهات ، سبك عنان و گران ركاب مىگشتند « 14 » و در همان دو سه روز محراب خان ، بيگلربيگى استرآباد را « 15 » به رتبهء چرخچى باشيگرى « 16 » سرافراز فرموده ، مقرر داشتند كه پيشتر « 17 » از لشكر قيامت اثر « 18 » به اتفاق نظرعلى خان متولى و حاكم دارالارشاد
هامش
( 1 ) . ل : تالش .
( 2 ) . اساس ، مر ، د ، ده : - « موكب » .
( 3 ) . مر : انقضاى .
( 4 ) . مر ، ل : گشتند .
( 5 ) . اساس ، مر : - « ملازمان و » .
( 6 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « از وضيع و شريف » .
( 7 ) . م : مصلح و مكمل . مج ، مر ، ده : مسلح و مكمل .
( 8 ) . ل : گشتند .
( 9 ) . د : الرحمن .
( 10 ) . مج : شادمان .
( 11 ) . د : - « است » .
( 12 ) . ل : نسيم .
( 13 ) . م : صفر .
( 14 ) . ده : مىكشيدند .
( 15 ) . ل : محراب خان بيگلربيگى استرآباد ، غلام خويش مرحوم صفى قليخان ملقب به شيرعلى كه حاكم بغداد بود را .
( 16 ) . مج : شيرهچى باشى .
( 17 ) . اساس ، د ، ل ، م ، مج ، مر : بيشتر .
( 18 ) . م : لشكر ظفر شعار قيامت شمار . ده : قيامت شعار .