در آن روز ، هم مركب و هم سوار * در آهن نهان « 1 » بود همچون شرار
در آهن نهان بود يكسر سپاه * چو برق درخشان در ابر « 2 » سياه
به كف تيغشان بود يك قطره آب * كه چون سيل كردى جهان را « 3 » خراب « 4 »
در آهن چنان غوطه زد مرد كين * كه چشمش چو مقراض « 5 » شد « 6 » آهنين
و از هجوم پياده و ازدحام سوار و كثرت گرد و غبار راه بر مرور و عبور به يك نظاره « 7 » تنگ شد .
نظم « 8 »
نبود از هجوم سپاه و سوار * ره آنكه از سنگ خيزد شرار
علمها چو خوبان چين و طراز * ز پرچم بغل كرده بر فتح باز
شدى « 9 » كوى خاك از سنان سوار * پر از خار مانند بار چنار « 10 »
هامش
( 1 ) . د : جهان .
( 2 ) . د : ز ابر .
( 3 ) . م ، مج ، مر ، ل ، د : جهانى .
( 4 ) . ده : - « اين بيت » .
( 5 ) . م : « مقراض » تكرار شده است .
( 6 ) . م ، مج ، مر ، ل ، د ، ده : گشت .
( 7 ) . ده : انظار .
( 8 ) . م : تتمه . ده ، ل : - « نظم » . د : بيت .
( 9 ) . م ، مج ، مر ، ل ، د ، ده : شده .
( 10 ) . م ، ل : بعد از بيت مذكور اين بيت را اضافه دارند .شده بسكه لشكر كشيده رده ( ل : زده ) * ز آهن چو سوهان زمين آژده ( ل : آحده )