تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
در آن روز ، هم مركب و هم سوار * در آهن نهان « 1 » بود همچون شرار در آهن نهان بود يكسر سپاه * چو برق درخشان در ابر « 2 » سياه به كف تيغشان بود يك قطره آب * كه چون سيل كردى جهان را « 3 » خراب « 4 » در آهن چنان غوطه زد مرد كين * كه چشمش چو مقراض « 5 » شد « 6 » آهنين
و از هجوم پياده و ازدحام سوار و كثرت گرد و غبار راه بر مرور و عبور به يك نظاره « 7 » تنگ شد . نظم « 8 »
نبود از هجوم سپاه و سوار * ره آن‌كه از سنگ خيزد شرار علمها چو خوبان چين و طراز * ز پرچم بغل كرده بر فتح باز شدى « 9 » كوى خاك از سنان سوار * پر از خار مانند بار چنار « 10 »
هامش
( 1 ) . د : جهان . ( 2 ) . د : ز ابر . ( 3 ) . م ، مج ، مر ، ل ، د : جهانى . ( 4 ) . ده : - « اين بيت » . ( 5 ) . م : « مقراض » تكرار شده است . ( 6 ) . م ، مج ، مر ، ل ، د ، ده : گشت . ( 7 ) . ده : انظار . ( 8 ) . م : تتمه . ده ، ل : - « نظم » . د : بيت . ( 9 ) . م ، مج ، مر ، ل ، د ، ده : شده . ( 10 ) . م ، ل : بعد از بيت مذكور اين بيت را اضافه دارند .شده بسكه لشكر كشيده رده ( ل : زده ) * ز آهن چو سوهان زمين آژده ( ل : آحده )
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 470 | ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى / سيد سعيد مير محمد صادق