تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
ز پر چشمگى بود آن كوهسار * ز سر تا به پا « 1 » همچو ابر بهار درو سبزه از رفعت مرز و بوم * چو مژگان بود گرد چشم نجوم ز جوش گل از بس درو نيست « 2 » جا * نيايد « 3 » از آن كوه بيرون صدا چسان لب تواند به افغان گشاد « 4 » * كه از داغها لاله‌اش سرمه داد سر تيغ كوهش بر ميغ بود * برو كهكشان جوهر تيغ بود چه گويم ز سيرابى « 5 » آن هوا * [ گ 194 ب ] كه از وى چو گوهر درخشد صفا شفقهايش از بس بود مهرفام * برآيد دو صد صبح از جيب شام چو گل كز لب جوى سر بركشد * ز جيب شفق آفتابى دمد « 6 » پى نوعروس جهان چرخ زال * سفيداب بيزد ز والاى آل ز موج هوا لالهء مىپرست * تو گويى كه شمعيست در دست مست
هامش
( 1 ) . م : « ز سر تا به پا » تكرار شده است . ( 2 ) . م ، ل : در آن نيست . ( 3 ) . د : نيامد . ( 4 ) . م : چسان لب به افغان تواند گشود . مج : چنان لب به افغان تواند گشود . ( 5 ) . مر : سرابى . ( 6 ) . م : دهد .