تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
ملك بلخ و ساير محال موروثى « 1 » تركستان است « 2 » كه با آنكه آن ملك دلگشا بىارتكاب محنت و مشقت در حيطهء تسخير و تصرّف « 3 » جنود مسعود درآمده بود ، بنابر رعايت سلطان مزبور « 4 » و اطفاى نواير فتنه و فساد از سر آن مطلب « 5 » عظمى به نيروى « 6 » همت و الا برخاسته ، « 7 » آن ملك وسيع را بر سلطنت پناه مزبور مسلم داشتند . لهذا زبدة الاماثل و الاشباه ، « 8 » شاهقلى بيگ ولد مقصود بيگ ناظر سابق بيوتات را كه از طرزدانان رسوم سفارت است ، روانهء خدمت و الا و محفل معلى فرموديم كه نبذى از مراتب دوستى و يكتادلى « 9 » را كه پيشنهاد باطن صدق مواطن است ، به زبانى گزارش « 10 » دهد و سلسله جنبان موالات مصافات « 11 » قديم كه از به دو طلوع ظهور اين دو « 12 » دولت عظمى مانند خورشيد و ماه ، جهانى را به نيروى معاضدت يكديگر قرين ضيا و بها داشته‌اند ، گردد . و چون حجب مغايرت و تتق منافرت « 13 » به تحريك نسيم وفاق و اتفاق بالكليه مرتفع گرديده و به همه جهت طريق مباينت و بيگانگى مسدود است « 14 » و در اين مدت ، « 15 » هميشه همت « 16 » و الا بر استبقا « 17 » و استدامت اين معنى كه استرضاى خواطر خالق و خلايق در ضمن آن مندرج است ، مصروف و معطوف و پيوسته مراعات اين مراتب كه موجب رفاه حال كافّهء رعايا و برايا است ، مطمح نظر خيريت « 18 » [ گ 194 آ ] اساس بوده ، مناسب چنان مىنمايد « 19 » كه شطرى از مخزونات خاطر در معرض « 20 » اظهار و اعلان آيد . بر خاطر دريا مقاطر كه مطرح اشعهء لمعات قدس است ، واضح و لايح خواهد بود كه از آنجا كه همواره همت سلاطين معدلت آيين بر تعمير بيت المعمور دوستى و ولاء ، مقصور « 21 » مىباشد ، ديدهء دوربين همت بلند و نيت ارجمند از امعان « 22 »
هامش
( 1 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « موروثى » . ( 2 ) . د : - « است » . ( 3 ) . د : تصرّف و تسخير . ( 4 ) . م : آن سلطنت پناه . مج ، مر ، د ، ده : سلطنت پناه مزبور . ل : سلطنت پناه . ( 5 ) . م : سلطنت . ( 6 ) . د : به نيروى معاضدت يكديگر قرين و . . . ( 7 ) . اساس ، د ، ل ، مج ، مر : برخواسته . ( 8 ) . اساس : والانتباه . ( 9 ) . م ، ل : يكتايى . ( 10 ) . مر ، ل : گذارش . ( 11 ) . ل : مضافات . ( 12 ) . م ، مر ، ل : - « دو » . ( 13 ) . مج : مسافرت . م : مبانيت . ( 14 ) . مج : است اين معنى كه . . . ( 15 ) . د : - « در اين مدت » . ( 16 ) . م : - « همت » . ( 17 ) . مر ، مج ، ل : استيفا . ( 18 ) . م ، مج ، خيرت . ( 19 ) . م ، مج ، مر ، ل : مىداند . ده : مىدانند . ( 20 ) . مج : - « معرض » . ( 21 ) . مج : مقصود . ( 22 ) . مج : آن را معان .
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 454 | ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى / سيد سعيد مير محمد صادق