ملحوظ ديدهء اعتبار ايلچى مزبور « 1 » گردد و دو سه نوبت كه موكب اقبال به شكار كلنگ و آهو و كبك « 2 » و تيهو و ساير وحوش و طيور نهضت مىنمود ، مشاراليه را از ملتزمان ركاب همايون شمرده ، همراه بردند « 3 » و در هر شكارى از چابك سوارى و سبك تازى « 4 » و صيداندازى شيوهاى چند كه باعث تعجب نظارگيان دشوارپسند تواند « 5 » بود ، به ظهور رسانيدند و موجب حيرت تماشائيان گشت ، نخستين در شكار حوض ماهى كه به جرگهء شكار كوهى فراهم « 6 » آمده بود ، به يك نقطه ، مهرهء « 7 » تفنگ رقم انتخاب برد و صيد كه از هم « 8 » كمال دورى « 9 » داشتند ، كشيدند . « 10 » بىاختيار صداى تحسين ايلچى « 11 » و هندوستانيان به اوج آسمان رسيد .
الحق اين شيوه به آيينى به تقديم نرسيد « 12 » كه دعا را در كوچهء بن بست زبان ضبط توان نمود همان تفنگ خاصّ را به ايلچى مزبور انعام فرمودند و چون از رهگذر مرور و عبور بر جبال « 13 » شامخه و اعلام راسيه « 14 » پيادگان را حصارى ساختن صيد بر وجه اتم ميسّر نمىگرديد و نخجير درخور خواهش و شوق « 15 » صيدافكنى فراهم نيامده بود ، « 16 » حكم « 17 » نافذ جريان يافت كه در حوالى ورتون من اعمال اصفهان « 18 » دام شكار از حلقهء جرگه بيرون از چند و چون گسترده گردد ، وايافتهء آداب آگاهى « 19 » منظور انظار عنايات شاهنشاهى [ گ 187 آ ] مقرب الخاقانى « 20 » اللّه ويردى بيگ « 21 » اميرشكار باشى و كاردان صافى نهاد ، « 22 » شايستهء خدمت صاحبان عدل و داد مقرب حضرت سلطانى ، « 23 » قلندر سلطان چوله « 24 » تفنگچى آقاسى به ترتيب و انتظام به آن
هامش
( 1 ) . م : آن ايالت پناه . مج ، ل ، د ، ده : ايالت پناه مزبور .
( 2 ) . م ، ل : - « و كبك » .
( 3 ) . م ، مر : مىبردند .
( 4 ) . مج : - « تازى » .
( 5 ) . م ، ل : - « تواند » .
( 6 ) . اساس : به جرگه شكارى فراهم .
( 7 ) . ل : - « مهره » .
( 8 ) . م ، ل : به هم .
( 9 ) . ده : - « دورى » .
( 10 ) . د : زدند .
( 11 ) . م : - « ايلچى » . مج : + هندوستان . ل : + هندوستانيان .
( 12 ) . ل : رسيد . ده : به آمينى تقديم به رسد .
( 13 ) . مج : خيال .
( 14 ) . مج : راسته .
( 15 ) . مج : - « شوق » .
( 16 ) . ده : - « بود » .
( 17 ) . م : حاكم .
( 18 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « من اعمال اصفهان » .
( 19 ) . م : - « آداب آگاهى » .
( 20 ) . م : - « مقرب الخاقانى » .
( 21 ) . مج : خان .
( 22 ) . م ، ل : كاردان تمام اعتقاد .
( 23 ) . ل : السلطانى .
( 24 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « چوله » .