هنگامه ، مأمور گرديدند و امير شكارباشى به فطانت ذاتى ، لطف و عنف « 1 » را كه نقيض يكديگرند ، چون « 2 » سركنگبين صورت اتحاد پوشيده ، در پژوهش « 3 » احوال مردم « 4 » جرگه كه از سى فرسنگ راه دايره كردار ايستاده ، بتدريج پيش « 5 » مىرفتند كوشش فراوان « 6 » نموده در بوادى « 7 » بىآب تهيهء آب و ضروريات و ما يحتاج « 8 » ايشان كرده ، « 9 » به نوعى سگالش اين كار نمود كه بيابان نوردان را غبار عطش بر دامان لب « 10 » و دهان ننشست و به رشتهء تدبير آن كارآگاهان « 11 » دايرهء جرگه ، « 12 » مانند « 13 » عقد گوهر ، اتساق و انتظام يافت « 14 » و سير شكاريان به دامى كه يك فرسخ در يك فرسخ گسترده بودند ، « 15 » منتهى گرديد و آن كارآگهان ، « 16 » عريضهاى مشتمل بر اتمام كار و جمعيت شكار به دربار آسمان اشتهار « 17 » فرستادند و « 18 » موكب اقبال قرين جاه و جلال در حركت آمده ، مقرر گرديد كه ايلچى مزبور نيز در ركاب ظفر انتساب بوده باشد و بعد از وصول به صيدگاه ، دامى كه آهوى نظر از طىّ طول و عرض آن فرسوده گردد ، پر از رعنا غزالان ملحوظ گرديد و اعليحضرت ظلّ اللّهى « 19 » با چند نفر از خاصّان داخل دام گرديده باقى عساكر از خارج دام حلقهء ديگر ترتيب دادند .
نظم « 20 »
به گرد آهوان ، تركان خونخوار * صف مژگان نموده نرگس يار
در آن هنگامه از شاخ گوزنان * درختستان خشكى شد نمايان « 21 »
بالجمله « 22 » اعليحضرت ظلّ اللّهى « 23 » با فدويان و يكجهتان مشغول صيدافكنى گرديدند . سيل خون غزالان ، « 24 » روى زمين را پرنيان آل پوشيد و در « 25 » هر سوى ،
هامش
( 1 ) . م ، د ، ده : و نسق . مج : و لطف و نسق . ل : به لطف و نسق .
( 2 ) . د : - « چون » .
( 3 ) . د : و پژوهش .
( 4 ) . م ، ل : - « مردم » .
( 5 ) . د : - « پيش » .
( 6 ) . د : - « فراوان » .
( 7 ) . مر : در آن وادى . اصل ، مج : وادى .
( 8 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « ما يحتاج » .
( 9 ) . م ، ل : نموده .
( 10 ) . ل : بر لب دامان .
( 11 ) . م ، ل : كارگاه آن .
( 12 ) . م ، ل : - « جرگه » .
( 13 ) . م : ماند .
( 14 ) . مر : داشت .
( 15 ) . مر : بود .
( 16 ) . م ، مج ، ل ، ده : كارآگاهان .
( 17 ) . د : انتها .
( 18 ) . مج : فرستاده .
( 19 ) . م ، مج ، د : ظلّ الهى .
( 20 ) . اساس ، د ، مج : بيت . م : مثنوى . ل ، ده : - « نظم » .
( 21 ) . اساس ، مر ، ده : اين بيت را ندارد .
( 22 ) . مر : و بالجمله .
( 23 ) . م ، مج ، د : ظلّ الهى .
( 24 ) . د : - « غزالان » .
( 25 ) . مج ، ل : پوشيده در . د : پوشيده و در .