نظم « 1 »
سنگى كه ز قلّهاش فتادى * با چرخ ز جنبش « 2 » ايستادى
بر پشت وى آسمان نمودى * چون بر شترى جل « 3 » كبودى
با چرخ اخضر لاف مساهمت مىزد و دعوى مساوات مىنمود ، در ميان گرفتند و ممر دخول و خروج بر ايشان بسته شروع در تسخير آن كوه گردون شكوه نمودند .
آن جمع صحرانشين كه پيوسته جوهر عقل « 4 » را تابع بينش ديدهء ظاهربين ساخته « 5 » و حس بصر را بر « 6 » نفس ناطقه كه مصدر اثر « 7 » و مميز خوب و زشت و نفع و ضرر « 8 » است ، اختيار نمودهاند ، « 9 » از ملاحظهء اين حال قرين اضطراب و بيچارگى [ گ 175 ب ] گشته ، « 10 » چند « 11 » نفر از ريشسفيدان خود را نزد تفنگچى آقاسى فرستاده ، به قدم استغفار و « 12 » اعتذار سالك مسالك طريق بندگى گرديدند ، قلندر سلطان حقيقت عجز و اضطرار آن قوم پريشان روزگار را معروض سدّهء و الا و درگاه معلى گردانيد ، امر اشرف نفاذ يافت كه چند نفر از طاغيان را كه باعث بر اين جسارت شدهاند ، مقيد و محبوس ساخته ، به درگاه جهان پناه آورد « 13 » و تتمّهء آن جماعت را مقرر دارد كه به موطن « 14 » اصلى خود آمده از عهدهء متوجهات ديوانى بيرون آيند و « 15 » به رحمت بيكران شاهنشاهى مستوثق « 16 » بوده باشند .
قلندر سلطان به مقتضاى فرمان عمل نموده ، جمعى از ايشان را كه اسم و رسم و نام « 17 » و نشان « 18 » داشتند ، به درگاه خلايق پناه حاضر گردانيد و « 19 » اعليحضرت ظلّ اللّهى « 20 » خود به نفس نفيس به حقيقت رسيده ، چون از خليل خان بعضى امور كه خلاف قانون عدالت باشد ، نسبت به آن جماعت به ظهور رسيده بود ، حكم بر اطلاق
هامش
( 1 ) . م ، مر : مثنوى . د ، ده : بيت .
( 2 ) . م : تا چرخ ز رفتن . مج ، مر ، د : با چرخ ز رفتن .
( 3 ) . مر : چل .
( 4 ) . م : جوهر عقل را پيوسته .
( 5 ) . م ، مج ، د ، ده : ساختهاند .
( 6 ) . مر : برابر .
( 7 ) . مج : - « اثر » .
( 8 ) . م : ضراست . مر ، د : ضرست .
( 9 ) . اساس : نموده .
( 10 ) . د : گشتند .
( 11 ) . مج : - « چند » .
( 12 ) . د : - « استغفار و » .
( 13 ) . م : آورند .
( 14 ) . مج ، د : وطن .
( 15 ) . م : آمده .
( 16 ) . مج : مستويق .
( 17 ) . اساس : - و رسم .
( 18 ) . مج ، مر ، د ، ده : نشانى .
( 19 ) . مر : گردانيده و . د : گردانيده .
( 20 ) . م ، مج ، د : ظلّ الهى .