تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
نظم « 1 »
سنگى كه ز قلّه‌اش فتادى * با چرخ ز جنبش « 2 » ايستادى بر پشت وى آسمان نمودى * چون بر شترى جل « 3 » كبودى
با چرخ اخضر لاف مساهمت مىزد و دعوى مساوات مىنمود ، در ميان گرفتند و ممر دخول و خروج بر ايشان بسته شروع در تسخير آن كوه گردون شكوه نمودند . آن جمع صحرانشين كه پيوسته جوهر عقل « 4 » را تابع بينش ديدهء ظاهربين ساخته « 5 » و حس بصر را بر « 6 » نفس ناطقه كه مصدر اثر « 7 » و مميز خوب و زشت و نفع و ضرر « 8 » است ، اختيار نموده‌اند ، « 9 » از ملاحظهء اين حال قرين اضطراب و بيچارگى [ گ 175 ب ] گشته ، « 10 » چند « 11 » نفر از ريش‌سفيدان خود را نزد تفنگچى آقاسى فرستاده ، به قدم استغفار و « 12 » اعتذار سالك مسالك طريق بندگى گرديدند ، قلندر سلطان حقيقت عجز و اضطرار آن قوم پريشان روزگار را معروض سدّهء و الا و درگاه معلى گردانيد ، امر اشرف نفاذ يافت كه چند نفر از طاغيان را كه باعث بر اين جسارت شده‌اند ، مقيد و محبوس ساخته ، به درگاه جهان پناه آورد « 13 » و تتمّهء آن جماعت را مقرر دارد كه به موطن « 14 » اصلى خود آمده از عهدهء متوجهات ديوانى بيرون آيند و « 15 » به رحمت بيكران شاهنشاهى مستوثق « 16 » بوده باشند . قلندر سلطان به مقتضاى فرمان عمل نموده ، جمعى از ايشان را كه اسم و رسم و نام « 17 » و نشان « 18 » داشتند ، به درگاه خلايق پناه حاضر گردانيد و « 19 » اعليحضرت ظلّ اللّهى « 20 » خود به نفس نفيس به حقيقت رسيده ، چون از خليل خان بعضى امور كه خلاف قانون عدالت باشد ، نسبت به آن جماعت به ظهور رسيده بود ، حكم بر اطلاق
هامش
( 1 ) . م ، مر : مثنوى . د ، ده : بيت . ( 2 ) . م : تا چرخ ز رفتن . مج ، مر ، د : با چرخ ز رفتن . ( 3 ) . مر : چل . ( 4 ) . م : جوهر عقل را پيوسته . ( 5 ) . م ، مج ، د ، ده : ساخته‌اند . ( 6 ) . مر : برابر . ( 7 ) . مج : - « اثر » . ( 8 ) . م : ضراست . مر ، د : ضرست . ( 9 ) . اساس : نموده . ( 10 ) . د : گشتند . ( 11 ) . مج : - « چند » . ( 12 ) . د : - « استغفار و » . ( 13 ) . م : آورند . ( 14 ) . مج ، د : وطن . ( 15 ) . م : آمده . ( 16 ) . مج : مستويق . ( 17 ) . اساس : - و رسم . ( 18 ) . مج ، مر ، د ، ده : نشانى . ( 19 ) . مر : گردانيده و . د : گردانيده . ( 20 ) . م ، مج ، د : ظلّ الهى .