مقتضى « 1 » اين صفات اگر طبع همايون پادشاهان والاشأن به تماشاى ايشان راغب باشد « 2 » ، از مقولهء هواى خاطر نخواهد بود و اگر ضمير منيرشان به پژوهش حال ايشان مايل گردد ، بديع نخواهد نمود . « 3 »
لهذا « 4 » اعليحضرت « 5 » خديو زمان « 6 » كه در شيوهء دقيقه يا بى و باريك بينى سردفتر پادشاهان است ، به حصول اين معنى راغب گرديدند « 7 » و ارادهء شكار كلنگ در خاطر اقدس پديد آمد و اين مرغ كلان را كه ناقهء گسسته مهار فضاى « 8 » آسمان است زمام اختيار در قبضهء اقتدار چرغ و شاهين « 9 » كه به حسب تركيب حقير و صغير « 10 » است ، مىباشد و گاهى « 11 » به ضرب صدمهء « 12 » سرپنجهء قوى زور نقّاب « 13 » زمين « 14 » بنيان كلنگان مىشود و بسا باشد كه از غايت « 15 » غلوى حرص و شدت قوت غصبى ، « 16 » به « 17 » ريختن خون يكى از آنها نايره قهاريش منطفى نگشته ، به ديگرى از آنها پردازد و او را نيز در حوصله شكافى « 18 » به حال « 19 » نخستين اندازد « 20 » و عنوان شكار قهال به نوعى است كه در هر مكان كه خيل كلنگ جمع باشد « 21 » كارآگهان « 22 » خبردار ، دايره كردار ، ايشان « 23 » را احاطه نموده سركرده و پيشواى آن گروه به انداختن شاهين و چرغ « 24 » مبادرت مىنمايد « 25 » و در اين « 26 » اثنا اگر صيدى ارادهء بيرون رفتن كند ، ملازمان از اطراف شروع به فرياد و فغان كرده ، « 27 » آن سادهلوحان به تصور اينكه مبادا دامى در راه باشد مراجعت نموده به جانب ديگر متوجه مىشوند و به اين [ گ 167 آ ] عنوان در آن دايرهء حيرت سرگردان مىگردند و هنوز در آن انديشهاند كه جوارح سلطانى به طريق قضاى آسمانى نزول نموده ايشان « 28 » را در دام مخالب
هامش
( 1 ) . م ، د : مقتضاى .
( 2 ) . د : - « باشد » .
( 3 ) . اساس ، د ، ده ، ل ، م ، مر : بود .
( 4 ) . د : و لهذا .
( 5 ) . مج : اعلاحضرت .
( 6 ) . مج : الزمان .
( 7 ) . د : گرديده . ده : گرديد .
( 8 ) . م : ناقهء مهار گسسته قضاى .
( 9 ) . ل : چرخ شاهين .
( 10 ) . م : صغير و حقير .
( 11 ) . د : - « گاهى » .
( 12 ) . م ، مر : - « صدمه » .
( 13 ) . مج ، د : در نقاب .
( 14 ) . مر : - « زمين » .
( 15 ) . مج : - « غايت » .
( 16 ) . ده : عصبى . مج : غضبى .
( 17 ) . مج : بر .
( 18 ) . مر : شكفامى . مج : سكالى .
( 19 ) . ل : همنشين سازد و .
( 20 ) . ل : سازد .
( 21 ) . مج ، ل ، ده : باشند .
( 22 ) . ل : كارآگاهان .
( 23 ) . اساس ، ل ، م ، مر : كردارشان .
( 24 ) . چرخ .
( 25 ) . مج ، ل : مىنمايند .
( 26 ) . ده : - اين .
( 27 ) . ل : مىنمايند و .
( 28 ) . مج : آنها .